أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
360
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
است [ وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ ] و مىكنيد رزق خويش و نصيب و حظّ خويش از اين قرآن آنكه تكذيب مىكنيد يعنى آنچه در قرآن است كار مىبايد بست شما بر عكس آن مىكنيد . حسن گفت : زيان كند بندهء كه نصيب او از قرآن تكذيب باشد بعضى گفتند كه : آيه در انواع باران آمد . عبد اللّه عبّاس روايت كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسفرى رفت و صحابه با وى ، در راه تشنگى عظيم بايشان رسيد و آب نيافتند و با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شكايت كردند و گفتند : يا رسول اللّه تشنگى بغايت رسيد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اگر من دعا كنم و خداى تعالى باران فرستد همانا نگوئيد : سقينا بنوء كذا ؛ ما را بطلوع فلان ستاره يا بسقوط فلان ستاره آب دادند و باران فرستادند ، گفتند : يا رسول اللّه اين وقت أنواء نيست و ما اين نگوئيم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دو ركعت نماز كرد و دعا كرد بادى بجنبيد و ابرى برآمد بارانى عظيم آمد تا واديها پر شد و سقاها « 1 » پر كردند آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر نشست مردى را ديد كه آب برميگرفت بقدحى كه داشت و مىگفت : ما را اين باران بنوء فلان ستاره آمد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من دانستم كه از شما بعضى اين گويند خداى تعالى اين آيت فرستاد [ وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ] گفت : روزى خود تكذيب كرديد به آنكه نگفتيد : اين باران برحمت خداى تعالى آمد بل گفتيد : بنوء ستاره آمد ، و گفتند كه : تقدير آنست كه شما شكر خود را تكذيب كرديد يعنى ببدل شكر تكذيب كرديد روايت كردهاند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنين خوانده است [ و تجعلون شكركم أنّكم تكذّبون ] و در لغت ازد [ رزق ] بمعنى « شكر » آمده است . آوردهاند كه سليمان بن عبد الملك بعضى علما را گفت : اگر از علم نجوم پارهء برخوانى تا از آن علم بىنصيب نباشى ، گفت : مرا از آن منع كردهاند ، گفت : آن منع چيست ؟ - گفت : خبرى كه مرا روايت كردهاند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : مخوفتر چيزى كه من مىترسم بر امّت خود ؛ سه چيز است ؛ يكى حيف ائمّه ، و يكى تكذيب به قدر ، و سيّم ايمان بنجوم . آنگه با ايشان خطاب كرد و گفت بر سبيل تخويف و تحذير : چرا آنگه كه جانها بحلقوم رسد در وقت نزع و شما در آن وقت مىنگريد متحيّر و عاجز و مىدانيد كه
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « سقايها » ؛ در منتهى الارب گفته : « سقاء ككساء مشگ شير و آب ؛ اسقيه جمع و أسقيات و أساقى مثله » پس گويا باعتبار اصل « سقائها » ضبط شده است .