أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
357
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
شكر نمىكنيد تا اين نعمت از شما زايل نگردد ؟ « 1 » . [ سوره الواقعة ( 56 ) : آيات 71 تا 80 ] أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ ( 71 ) أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ ( 72 ) نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِينَ ( 73 ) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ( 74 ) فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ ( 75 ) وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ( 76 ) إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ( 77 ) فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ ( 78 ) لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ ( 79 ) تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 80 ) اى مىنبينيد « 2 » اين آتش را كه برمىافروزيد و بيرون مىآريد از سنگ يا از چوب ؛ شجرهء او را و درخت او را شما آفريدهايد يا ما آفريدهايم ؟ و آن دو درخت است يكى را مرخ گويند ، و ديگرى را عفار « 3 » [ نَحْنُ جَعَلْناها ] ما كرديم اين آتش را تذكرة و ياد كردى از آتش دوزخ . ابو هريره از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه اين آتش كه شما برمىافروزيد جزوى است از هفتاد جزو آتش دوزخ ؛ و متاعى كرديم آن را تا از آن تمتّع ميگيرند مسافرانى كه فرو مىآيند بزمينى خالى و دور از آبادانى . مجاهد گفت : للمستمتعين
--> ( 1 ) - استفهام در اين آيه و ما قبل و ما بعدش براى انكار و توبيخ و تقرير است و براى تنبيه بر نعمتهاى الاهيّه تا مردم تعقّل و تفكّر كنند و حقّ مطلب را دريابند نظير آنچه مؤلّف تاريخ معجم در اين اشعار سروده : خرد را و جان را كه كرد آشكار ؟ ! * كه بنياد دانش نهاد استوار ؟ ؛ كه در پيكر تن روان آفريد ؟ ! * كه بخشيد عقل و كه جان آفريد ؟ ! كه گلگونه بر گونهء لاله كرد ؟ ! * كه پيرايهء غنچه از ژاله كرد ؟ ! كه بر تارك چرخ افسر نهاد ؟ ! * كه در سنگ ياقوت احمر نهاد ؟ ! كه شمع شبافروز مه بر فروخت ؟ ! * كه در مجمر گلستان عود سوخت ؟ ! زمين را كه گسترد بر روى آب ؟ ! * كه دردانه كرد از سرشك سحاب ؟ ؛ ( 2 ) - يعنى آيا نگاه نمىكنيد و نمىبينيد . ( 3 ) - در صحاح گفته : « المرخ شجر سريع الورى ؛ و فى المثل : فى كلّ شجر نار و استمجد المرخ و العفار ؛ فالعفار الزند و هو الاعلى و المرخ الزندة و هى الاسفل قال الشاعر : « اذا المرخ لم يور تحت العفار * و ضنّ به قدر فلم تعقب » در منتهى الارب گفته : « مرخ بالفتح درخت و چوب آتش زنه ؛ منه المثل : فى كلّ شجر نار و استمجد المرخ و العفار فالعفار الزند و هو الاعلى و المرخ الزندة و هى الاسفل » .