أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
358
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آنان را كه طلب تمتّع كنند و انتفاع گيرند از مسافر و حاضر تا بروشنائى او بنشينند در تاريكى و به دو گرم شوند در سرما ؛ و در طبخ و غير اين بوى منتفع شوند و درو انديشه كنند و باعتبار او پناه با خداى تعالى دهند از آتش دوزخ . حسن گفت : بلغهء باشد مسافران را كه با خويشتن برگيرند آلات آن از آتش زنه و سنگ . ابن زيد گفت : للجائعين ؛ آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را و امّتش را بتسبيح فرمود و گفت : تسبيح كنيد بنام خداى بزرگوار . [ فَلا أُقْسِمُ ] سوگند ميخورم « 1 » بجايهاى واقع آمدن ستارگان يعنى منازل ايشان از اين بروج دوازدهگانه ؛ و گفتند : نجوم القرآن ، يعنى فصول و آيات قرآن كه بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرو آمدى باوقات ؛ به آن قسم كرد كه آن را موقعى عظيم است بنزديك خداى تعالى از تعظيم و منافع كه دروست [ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ ] و بحقيقت كه اين سوگندى است بزرگ اگر شما دانيد بدرستى كه اين قرآن قرآنى است بزرگوار و گرامى در كتابى پوشيده مصون و محروس و محفوظ بنزديك خداى تعالى از شياطين و از جملهء معايب ؛ و مراد به اين كتاب لوح محفوظ است . [ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ] به او نرسند و دست بر او ننهند الّا پاكيزگان يعنى فريشتگان معصوم مطهّر از گناه . ابن زيد گفت : مراد فريشتگاناند نه شما كه بگناه آلودهايد ، ايشان بيارند بأنبياء معصوم رسانند تا از دست پاكان بدست پاكان رسد . قتاده گفت : يعنى بنزديك خداى تعالى جز دست پاكان بوى نرسد ؛ امّا در دنيا مؤمن و كافر و منافق همه دست بوى كنند . محمّد بن فضل گفت : قرآن نخوانند الّا موحّدان . عبد اللّه عبّاس نهى كردى از آنكه تمكين كنند جهودان و ترسايان را از قرآن خواندن . حسين بن الفضل گفت : تعبير و تأويل او ندانند الّا آنان كه خداى تعالى ايشان را پاك گردانيده باشد از كفر و نفاق . ابو العبّاس و ابن العطاء گفتند : حقايق قرآن ندانند الّا آنان كه اسرار ايشان بانوار عصمت پاك كرده باشند از اقذار معصيت و اين صفت معصومانست . جنيد گفت : آنانند كه سرّ خود پاك كردهاند عمّا سوى اللّه .
--> ( 1 ) - اين معنى مبنى بر زيادت [ لا ] است اى فأقسم ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ فَلا أُقْسِمُ ] بيشتر مفسّران گفتند : [ لا ] صله است ؛ المعنى اقسم ؛ سوگند خورم ، و دليل اين تأويل قرائت عيسى بن عمر است كه او خواند [ فلاقسم ] و لام تأكيد است » و مرادش آنست كه [ لا قسم ] مركّب از لام تأكيد و صيغهء متكلّم وحده است .