أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

350

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ ] و ميوهء بسيار كه بمرور اوقات و از منه منقطع نگردد نه آن بود كه وقتى باشد و وقتى نباشد چون ميوه‌هاى دنيا ؛ و كس را از آن منع نكنند به هيچ وجه چه بهشت سراى راحت است از هر چه خواهند در وى يابند ، در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : هيچ ميوه از درختان بهشت نچينند الّا كه بجاى وى دو چندان پديد آيد . [ وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ] و بسترهاى برداشته . ابو سعيد گفت : درين آيت كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته است كه : ارتفاع آن در هوا چندان باشد كه از زمين تا آسمان . امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : مرفوع برداشته بر سريرها افكنده و گفتند : اين كنايت است از زنان براى آنكه فراش محلّ ايشان باشد مرفوعة يعنى در جمال و كمال خصال بدرجهء عليا رسيده باشند [ إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ ] ما ايشان را بر انشاء ابتداء بيافريديم آفريدنى و بكر و دوشيزه آفريديم همه شوهر دوستان و همزاد ايشان باشند نيكو سخن و با ناز و غنج باشند همه همساله و در سنّ يكديگر باشند . ابو هريره از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه اهل بهشت چون در بهشت شوند اجرد و امرد باشند سفيد روى جعد موى بر سنّ سى و سه ساله بر خلق آدم ؛ طول هر يكى شصت گز بود در پهناى هفت گز . مفسّران گفتند : اين زنان مؤمنه باشند و خداى تعالى ايشان را بر خلقت زيباتر و نيكوتر باز آفريده باشد تا چنان كه يكديگر را نشناسند و پندارى كه ايشان نيستند و بر سبيل ابتدا ايشان را بيافريده است . مجاهد گفت : كه روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزديك عايشه رفت عجوزى از بنى عامر بنزديك وى بود رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اين عجوز كيست ؟ - گفت : از خالات من يكى است ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : هيچ پيرزن در بهشت نخواهد رفت ؛ آن عجوز بغايت دلتنگ شد ، عايشه گفت : يا رسول اللّه اين پيرزن دلتنگ شد و رنجور ، گفت : بگو او را كه : عجوز در بهشت نرود و او عجوز باشد بلكه خداى تعالى وى را خلقى نو بازآفريند . أمّ سلمه گفت كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از اين آيت پرسيدم گفت : اينها پيرزنانى باشند كه تو ايشان را مىبينى موهاى سفيد گشته و روى انجوغ « 1 » گرفته و پشت دو تا شده

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « انجوخ بر وزن مطبوخ چين و شكن روى و اندام باشد از غايت پيرى يا بسبب ديگر و پژمرده شدن ميوه را نيز گويند » و نيز گفته : « انجوغ با غين نقطه‌دار بر وزن و معنى [ انجوخ ] است كه شكن و چين روى و اندام باشد » و نيز گفته : « و انجوخيدن بر وزن سرپوشيدن برهم كشيدن پوست روى و اندام باشد و [ انجوغيدن ] بر وزن و معنى انجوخيدن است كه بر هم كشيدن پوست رو و اندام باشد » .