أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
328
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
يا معشر الجنّ و الانس ؛ الاية [ يُرْسَلُ ] فروگذارند براى شما اى پريان و آدميان پارهء از آتش زبانه زننده يا خود زبانهء آتش . مجاهد گفت : آن درفش سبز بود كه از سر آتش بتابد بىدود و [ نُحاسٌ ] دود باشد . مجاهد و قتاده گفتند : مس گداخته باشد خداى تعالى بفرمايد تا مس را بگدازند و بسر ايشان فرو ريزند . مقاتل گفت : آن پنج جوى است از مس گداخته كه از زير عرش بيرون مىآيد و بر سر اهل دوزخ فرومىشود سه جوى بر مقدار شب مىرود و دو بر مقدار روز « 1 » ابن مسعود گفت : دردى « 2 » زيت باشد . [ فَلا تَنْتَصِرانِ ] چون اين دو نوع عذاب بر شما ريزند اى آدميان و پريان شما نتوانيد كه خود را از آن نگاهداريد و كس نباشد كه شما را نگاهدارد . پس آنگه كه آسمان شكافته شود و درها درو پديد آيد فريشتگان فرومىآيند ، در آن وقت آسمان گلگون شود . ابن عبّاس و قتاده و ضحّاك گفتند كه : برنگ اسب گلگون گردد در ربيع كميتى زرد فام « 3 » باشد چون زمستان پديد آيد و هواى سرد برو آيد كميتى سرخ شود و چون زمستان سختتر شود كميتى اغبر شود « 4 » . حق تعالى گفت : آسمان عند انشقاق متلوّن شود بمانند اسبى كه متلوّن شود باختلاف فصول . عطا گفت : چون روغن زيت شود كه بيك ساعت چند لون گردد . ابن جريج گفت كه : گداخته شود چون روغن و اين آنگاه بود كه گرماى دوزخ بوى رسد . كلبى گفت : چون أديم سرخ شود . مقاتل گفت : بلون
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ معتمده : « سه جوى بر مقدار شب سياه ميرود و دو جوى بر مقدار روز سپيد » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « درد » ؛ در بهار عجم گفته : « درده و دردى بالضمّ آنچه بته نشيند از روغن و مايع وسائل » ( آنگاه بذكر شواهد و موارد استعمال پرداخته است ) . ( 3 ) - در بعضى نسخ و نسخ خطّى ابو الفتوح ( ره ) : « زردبام » . ( 4 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « از ابن عبّاس و قتاده و ضحّاك مرويست كه : كانت كالفرس الورد يعنى آسمان برنگ اسبى گردد كه سفيدى او بسرخى يا بزردى زند و اين نوع اسب ما بين كميت و أشقر است كه آن در ربيع زرد است و در زمستان سرخ و در وقت اشتداد و ثوران برد أغبر ؛ و قال فى الصحاح : قيل للفرس و الاسد : ورد و هو بين الكميت و الاشقر ؛ و الانثى وردة ، پس مراد آنست كه آسمان متلوّن شود بالوان مختلف مانند اسب مذكور كه باختلاف فصول مختلف اللون شود و بعد از انشقاق و سرخى [ كَالدِّهانِ ] مانند روغنهاى زيت شود » .