أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

310

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

در روى او پديد آمد او همچنان مىخواند تا چند آيات بخواند آنگه برگرديد و بنزديك صحابه آمد ، گفتند : ما ازين مىترسيديم گفتيم تا كسى باشد كه او را عزّتى بود از عشيره . [ الرَّحْمنِ ] جواب آنست كه كافران گفتند : و ما الرّحمن ؟ رحمن چه باشد ؟ حق تعالى گفت : [ رحمن ] آنست كه قرآن آموخت « 1 » [ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ] جواب آنست كه گفتند : انّما يعلّمه بشر ، او را آدمى مىآموزد ، حقّ تعالى گفت : او را خداى رحمت كننده و بخشاينده مىآموزد ؛ و تعليم خداى قرآن را بمعنى تمكين بود از تعلّم و يا خلق علم بود به او عند الممارسة و الدّرس « 2 » [ خَلَقَ الْإِنْسانَ ] بيافريد انسان را . ابن عبّاس گفت : مراد آدم است كه او را اسماء چيزها تعليم كرد و جملهء لغات ويرا بياموخت ، در خبرست كه آدم عليه السّلام بهفتصد هزار لغت سخن گفتى عربيّت از همه فاضلتر بود و بعضى ديگر گفتند : مراد جملهء آدميان‌اند « 3 » [ عَلَّمَهُ الْبَيانَ ] بياموخت ويرا بيان حلال و حرام و تمييز ميان خير و شرّ و آنچه بايد كرد تا حجّت انگيزد بدان بر وى . ابو العاليه و ابن زيد گفتند : مراد نطق است و سخن گفتن كه خداى تعالى آدمى را نطقى داد كه ديگر حيوانات را نباشد . ابن كيسان گفت : انسان محمّد است يعنى محمّد را بيافريد و بوى آموخت علم آنچه بود و خواهد بودن از علم اوّلين و آخرين « 4 » [ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ « 5 » ]

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « بيان كرديم كه [ رحمن ] مبالغه باشد در رحمت ؛ آنكه رحمت او عامّ باشد بر مؤمن و كافر و برّ و فاجر » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و نيز آنجا كه نصب دليل كنند اين لفظ [ يعنى تعليم ] استعمال كنند كقوله تعالى : [ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ] ، و بمعنى اعلام باشد كقوله ؛ [ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ] ؛ و بمعنى خلق علم ضرورى باشد چنان كه گفت : [ وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ ] » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و لام در او تعريف جنس راست » . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « يعنى بيان آنچه بود و خواهد بود تا او بيان كردى علم اوّلين و آخرين » . ( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و [ حسبان ] مصدر است چون غفران و سبحان ؛ يقال : حسبت الشىء أحسبه حسبانا و حسابا ، و بعضى گفتند : [ حسبان ] جمع حساب باشد كالرهبان و القضبان و الركبان ، و رفع ايشان بر ابتداء است و خبر محذوف ، و التقدير : تجريان بحسبان ، و اين باء تعلّق به آن محذوف دارد و گفتند : اين جمله متعلّق است بما قبلها يعنى علّمه البيان بيان أنّ الشمس و القمر بحسبان ؛ او را بيان آن بياموخت كه آفتاب و ماه بحسابى مىروند » .