أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

305

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ] بدرستى كه ما هلاك كرديم أشياع شما را يعنى امثال و اشكال شما را كه كافر و جاحد بودند مرا و نعمت مرا از امّتان سلف ؛ پس هيچ كس هست كه اين ياد كند و ازين پند گيرد ؟ [ وَ كُلُّ شَيْءٍ ] و هر چه آن اشياع كردند از خير و شرّ همه در صحايف اعمال ايشان مثبت است و گفتند : در لوح محفوظ و هر چه كردند از خرد و بزرگ و اندك و بسيار همه نوشته است « 1 » [ إِنَّ الْمُتَّقِينَ ] بدرستى كه متّقيان و پرهيزگاران در بهشتها و جويهاى آب روان باشند « 2 » . ضحّاك گفت : فى ضياء و سعة ؛ در روشنائى و فراخى باشند . [ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ ] در جاى حقّ كه درو لغو نباشد و تأثيم نباشد و آن بهشت است بنزديك خداى قادر توانا ؛ و مراد بقوله [ عند ] قرب منزلت است و علوّ مرتبت نه قرب مسافت . صادق عليه السّلام گفت : جائى كه خداى تعالى آن را بصدق وصف كرد جاى صادقان باشد . عبد اللّه بن بريده « 3 » گفت : أهل بهشت هر روز بسلامگاه روند و هر كس بمجلسى بنشينند بر قدر و اندازهء عمل خود بر منبرهاى درّ و ياقوت و زمرّد و سيم در بهشت ، و به هيچ چيز شادمانه‌تر نباشند از آنكه به آن مجالس ، و در آن مجالس سماع قرآن كنند و هيچ چيز خوشتر نباشد ايشان را از آنكه اين شنيدن ؛ آنگه با منازل خود روند ناعم و قرير العين « 4 » . در خبرست كه يك روز موسى عليه السّلام بمناجات مىرفت بخرابهء بگذشت از آنجا ناله و انينى به گوش او رسيد در آنجا رفت مردى را ديد برهنه بر سر خاك خفته و خشتى

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و [ مستطر ] مكتتب باشد مفتعل من السّطر ؛ يقال : سطرت الشىء و استطرته و كتبت الشىء و اكتتبه » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « براى رءوس آيات [ نهر ] گفت و « أنهار » نگفت و روا بود كه به [ نهر ] جنس خواست » . ( 3 ) - خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته ( ص 162 ؛ س 30 ) : « عبد اللّه بن بريدة بن الحصيب الاسلمى ابو سهل قاضى مرو عن ابيه و ابن مسعود و ابن عبّاس و ابن عمرو عنه ابناه سهل و صخر و قتادة و محارب بن دثار و خلق ، وثّقه ابن معين و أبو حاتم قال ابن حبان : مات سنة خمس عشرة و مائة له فى صحيح البخارى من روايته عن أبيه فرد حديث » . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « چشم روشن » و آن معنى « قرير العين » است .