أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

306

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

زير سر كرده و برو عورت پوشى بود ؛ مىناليد و در آن ناله چيزى مىگفت ، موسى عليه السّلام بنزديك وى شد مىگفت : إلهى ترى « 1 » غربتى و وحدتى و تعرف فقرى و فاقتى ؛ بار خدايا غربت و تنهائى من مىبينى و فقر و فاقهء من مىشناسى ، موسى عليه السّلام از آنجا برفت و مناجات كرد و بگفت و بشنيد ؛ چون خواست كه بازگردد حقّ تعالى گفت : اى موسى پيغام آن درويش بنگزارى ؟ « 2 » گفت : بار خدايا تو عالمترى حكايت وحدت و وحشت مىكرد و شكايت فقر و فاقه مىگفت ، خداى تعالى گفت : برو و او را از من سلام برسان و بگوى : خدايت سلام مىرساند و مىگويد كه : تو تنها نيستى كه من أنيس توام ، و تو غريب نيستى كه من جليس توام ، و تو درويش نيستى كه من و كيل توام ، موسى عليه السّلام بيامد و بر بالين آن درويش بنشست و پيغام خداى تعالى بگزارد « 3 » آن درويش گفت : يا كليم اللّه مرا پايه آن نيست « 4 » كه خداى تعالى حديث من بشنود و آن را جواب دهد آنگه نعرهء بزد و جان بداد ، موسى عليه السّلام با ميان بنى اسرائيل آمد و ايشان را خبر داد ؛ بشتافتند و موسى عليه السّلام بيامد با اشراف بنى اسرائيل تا بدفن او مشغول شوند ؛ چون درآمدند آن خرقهء عورت‌پوش ديدند و آن خشت ؛ و درويش را نديدند ، موسى عليه السّلام گفت : اى بار خدايا اين درويش كجا شد زمينش فرو برد ؟ و يا گرگش بخورد ؟ - جبرئيل عليه السّلام آمد و گفت : خداى تعالى مىگويد كه : اين چه گمانهاست كه بدوستان ما مىبرى ؟ ! اين درويشى بود كه شيطانش در دنيا طلب كرد ؛ و نيافت . و ملك الموتش در وقت مرگ طلب كرد ؛ و نيافت ، و منكر و نكيرش در گور طلب كردند ؛ و نيافتند ، و رضوانش در بهشت طلب كرد ؛ و نيافت ، و مالكش در دوزخ طلب كرد ؛ و نيافت ، گفت : بار خدايا پس كجا شد ؟ - گفت : اى موسى دوست كجا باشد مگر نزديك دوست [ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ ] . ذو النون مصرى هرگاه كه در أصحاب خود فتورى ديدى ايشان را تحريض « 5 » كردى بر طاعت و گفتى : يا أولياء اللّه جدّوا فانّ للأولياء غرفا فى مقعد صدق عند

--> ( 1 ) - در تفسير چاپى ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « حالى و » در همين جا . ( 2 ) - در همهء نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بنگذارى » و « بگذارد » . ( 3 ) - در همهء نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بنگذارى » و « بگذارد » . ( 4 ) - در تفسير چاپى ابو الفتوح ( ره ) : « مرا اين مايه بس است » . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « تحريص » بصاد مهلمه :