أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
304
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
زيّى و شكلى كه ديگرى را نباشد « 1 » [ وَ ما أَمْرُنا ] و نيست كار ما جز يكى يعنى كار ما يكى باشد درو تغيير و تبديل نبود و به زودى از طريق مثل چنان باشد كه چشم زخم « 2 » گفتند : مراد به [ أمر ] ساعت است و ساعت مؤنّث است [ واحدة ] بتاء براى اين گفت « 3 » بيانه : و ما أمر السّاعة إلّا كلمح البصر أو هو أقرب . بعضى از مفسّران گفتند : أمر ما يكى باشد يعنى : كن - بباش ؛ بيانه : إنّما أمرنا لشيء إذا أردناه . ان نقول له كن فيكون . و درين آيت مجبره را جاى تمسّك نيست براى آنكه خلاف نيست كه افعال خداى تعالى به قدر او باشد و به قضاى او ؛ خلاف در افعال ما باشد كه أفعال ما آنچه نه بفرمان اوست نه به قدر اوست ؛ ايشان گفتند : خير و شرّ و كفر و ايمان به قدر اوست « 4 » .
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « عبد اللّه عبّاس گفت : جعلنا لكلّ شىء شكلا ؛ هر جنسى را بيافريديم بشكلى ؛ زنان را براى مردان ، و ماديان را براى اسبان ، و اتان را براى خران ، و مردان را شكلى و زيّى كه زنان بخلاف آن باشند » . ( 2 ) - كذا در نسخهء قديم مطابقا لنسخ تفسير أبو الفتوح ( ره ) و در بعضى نسخ : [ چشم زدنى ] و اين عبارت نصّ است در آنكه « چشم زخم » ترجمهء [ لمح البصر ] است [ يعنى يك چشم زد ] كه از نقطهء نظر سرعت حصول به آن مثال زنند چنان كه در سابق نيز ياد كرديم كه در معنى [ مدّ البصر ] نيز يعنى [ تا چشم مىبيند و كار مىكند ] كه آن را از نقطهء نظر سبك رفتارى و سرعت سير به كار مىبرند [ چشم زخم ] گفته مىشود . ( رجوع شود بص 121 - 122 همين مجلّد و همچنين در مجلّد پنجم ص 188 ) ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 199 ، س 30 ) « و قوله : [ إِلَّا واحِدَةٌ ] أى مرّة واحدة ؛ و گفتند : با معنى راجع است و مراد به [ أمر ] ساعت است و ساعت مؤنّث است پس رجوع با معنى است كقوله : ما هذه الصوت و أراد به الصيحة و بيانه قوله تعالى حيث قال : و ما أمر الساعة الّا كلمح بالبصر أو هو أقرب ، بعضى از مفسّران گفتند : ( تا آخر آنچه در متن است سپس گفته ) : [ قدر ] و [ قدر ] دو لغت است بالتحريك و التسكين ؛ قال الشاعر فى التسكين : كلّ شىء حتّى أخيك متاع * و به قدر تفرّق و اجتماع و قال آخر فى التحريك : نال الخلافة إذ كانت له قدرا * كما أتى ربّه موسى على قدر » ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در همين جاى باضافهء : « پس قائل به قدر ايشانند ؛ چون قائل به قدر ايشان باشند [ قدرى ] ايشان باشند كه نسبت با نفى نباشد با اثبات باشد [ صرفى ] آن را خوانند كه صرف كند نه آن را كه نكند ، همچنين شروطى ؛ و فرايضى و حمّامى و خلقانى ؛ و اين قياسى مطرّد است » .