أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

249

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كرد بمدينه آمد و مسجد بنا كرد مهاجران كه با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هجرت كرده بودند هر يكى در پيرامون مسجد خانهء بنا كردند و در مسجد گشادند « 1 » چون مدّتى برين بر آمد و اسلام قوى شد و مسلمانان بسيار گشتند جبرئيل عليه السّلام آمد و گفت : خداى تعالى ميفرمايد كه : درهاى خانه از مسجد برآرند و از بيرون مسجد درها بگشايند . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمنبر برآمد و خطبه كرد و پيغام خداى تعالى برسانيد گروهى ساز كردند كه در برآرند ، و گروهى بعلّت خويشى چون عبّاس و حمزه و جمعى صحابه بحرمت خدمت انديشه كردند كه همانا اين خطاب با ما نباشد اوّلين كسى كه آلت در بر آوردن در پيش گرفت امير المؤمنين على عليه السّلام بود و فاطمه عليها السّلام ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حجره ميرفت ايشان ساز آن كار مىكردند فاطمه را گفت : مادرم و پدرم فداى تو باد اين خطاب نه باتست ؛ تو از منى ؛ اگر در تو برآرند در من بر آورده باشند ، خداى تعالى ترا نمىفرمايد كه تو و على از منيد ؛ و بگذشت ، عبّاس و حمزه پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتند و گفتند : ما را چه مىفرمائى ؟ - گفت : خداى تعالى ميفرمايد كه : در برآريد ، چندانكه گفتند ، هيچ فايده نبود ، گفتند : چندانى رها كن كه سوراخى باشد كه بنگريم و روى تو ببينيم گفت : رخصت نيست ، گفتند : چندانى كه آواز تو بشنويم ؛ گفت : دستورى نيست ؛ برخاستند و درها بر آوردند ، و صحابه نيز طمع ببريدند و در برآوردند ، و در امير المؤمنين گشاده رها كرد . منافقان چون اين ديدند گفتند : الا انّ محمّدا قد ضلّ فى علىّ ؛ خداى تعالى اين آيت فرستاد : [ وَ النَّجْمِ إِذا هَوى . ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ] بحقّ ستارگان كه فرو مىشوند كه رسول ما ضالّ و غاوى نيست . آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمنبر بر آمد و بجواب آنان كه گفتند : چرا على را تخصيص كردى ؟ و در او رها كردى ؟ خطبه كرد و در آخر خطبه گفت : و اللّه ما سددت أبوابكم و لا فتحت باب علىّ بل اللّه سدّ أبوابكم و فتح باب علىّ ؛ بخداى كه من در شما بر نياوردم و در على نگشادم

--> ( 1 ) - پوشيده نماناد كه مصنّف ( ره ) در اين حديث نيز عبارت ابو الفتوح ( ره ) را تلخيص كرده و نقل بمعنى نموده است مثلا عبارت وى بعد از « آن بود » تا اينجا اين است : « كه در بدايت اسلام و آغاز هجرت چون رسول ( ص ) بمدينه آمد و مسجد بنا كرد آن جماعت مهاجر كه با رسول ( ص ) هجرت كرده بودند در مدينه سراى و مسكن نداشتند بيامدند پيرامن مسجد رسول هر يك حجرهء ساختند و در در مسجد گرفتند » و حال بر اين منوال است تا آخر حديث .