أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

239

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ايمان آرند به اين قرآن از عتوّ و طغيان . آنگه دليل برانگيخت ايشان را بر آنكه اين قرآن ساختهء بشر نيست كه اگر باشد گو ايشان : بياريد سخنى مانند اين و قرآنى مثل اين ؛ اگر راست مىگوئيد . چون زبان زبان شماست و محمّد هم از شهر و نسب شماست و در بشريّت و فصاحت و شهر و ولايت « 1 » همه مانند وىايد چون شما نتوانيد آوردن دليل كند بر آنكه محمّد هم نتواند و اين گفتهء وى نيست ؛ كه اگر بودى شما نيز مثل اين توانستيد « 2 » گفتن [ أَمْ خُلِقُوا ] يا ايشان را از هيچ « 3 » چيز آفريده‌اند عبد اللّه عبّاس گفت : بىپدر و گفتند : بىپدر و مادر « 4 » . ابن كيسان گفت : يعنى ايشان را ببازى آفريده‌اند نه براى كارى ؛ بر ايشان امر و نهى نيست ، يا ايشان خود خود را آفريده‌اند ؟ ! [ سوره الطور ( 52 ) : آيات 36 تا 43 ] أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ ( 36 ) أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ ( 37 ) أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ( 38 ) أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ ( 39 ) أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ ( 40 ) أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ( 41 ) أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداً فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ ( 42 ) أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( 43 ) يا آسمان و زمين ايشان آفريده‌اند ؟ نه كه ايشان را هيچ علمى و يقينى نيست ؛ هم شاك‌ّاند و هم متحيّر . يا خزينه‌هاى خداى تعالى بنزديك ايشان است ؟ يعنى باران و ارزاق خلقان . عكرمه گفت : يعنى پيغمبرى و علم آنچه خواهد بودن يا خود ايشان

--> ( 1 ) - « ولايت » در اينجا بمنزلهء عطف تفسير است بر كلمهء « شهر » كه فارسيان در معنى زادگاه و مرز و بوم و شهر و وطن و محلّ سكون و اقامت استعمال كنند . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « توانستى » و آن از قبيل استعمال مفرد در جاى جمع است طبق استعمال ابو الفتوح ( ره ) در سراسر تفسير خود چنان كه مكرّر در مكرّر بيان كرده‌ايم . ( 3 ) - در غالب نسخ : « نه از هيچ » بخلاف بعضى ديگر ؛ و همچنين است يعنى مانند متن ؛ عبارت نسخ خطّى و چاپى تفسير ابو الفتوح ( ره ) . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در اينجا باضافهء « يا ايشان چون جمادند كه خداى را بر ايشان حجّتى نيست ؛ نه ايشان را از نطفه و علقه و مضغه آفريده‌اند اين قول عطاء است » .