أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

223

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ما را خداى تعالى و ما اين بشارت از خود نمىگوئيم ابراهيم و ساره ايشان را بعلم معجز بدانستند كه فرشتگانند . در خبر آمد كه دعا كردند تا خداى تعالى گوساله را زنده گردانيد تا برخاست و بنزديك مادر رفت ابراهيم عليه السّلام چون بدانست كه ايشان فرشتگانند و از نزديك خداى تعالى مىآيند خواست تا بداند كه به او آمده‌اند يا بكارى ديگر ، گفت : [ فَما خَطْبُكُمْ ] چه كار است شما را به زمين اى فرستادگان خداى تعالى ؟ - ايشان گفتند : ما را فرستاده‌اند بگروهى گناهكاران يعنى قوم لوط ؛ تا بفرستيم بر ايشان سنگهائى از گل . كلبى گفت : از سنگ و گل بود بيانش [ مِنْ سِجِّيلٍ ] * علامت بر كرده و نشان كرده بنزديك خداى تعالى براى مسرفان و متعدّيان ، پس بيرون آورديم آنكسى كه در آنجا بود از مؤمنان بلوط عليه السّلام ، نيافتيم در آنجا جز يك خانه از مسلمانان و آن خانهء لوط عليه السّلام بود ، و رها كرديم در آنجا آيتى و عبرتى و علامتى آنان را كه از عذاب ترسند . [ سوره الذاريات ( 51 ) : آيات 38 تا 42 ] وَ فِي مُوسى إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلى فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ( 38 ) فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ( 39 ) فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ وَ هُوَ مُلِيمٌ ( 40 ) وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ ( 41 ) ما تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ ( 42 ) و در فرستادن موسى عليه السّلام آيتى و دلالتى بود چون بفرستاديم او را با حجّتى و برهانى ظاهر و روشن فرعون پشت بر كرد و برگرديد و پهلوى خود برگردانيد . يعنى قبول نكرد و ابا كرد و گفتند [ باشراف قومه ] برگشت با بزرگان قوم خويش « 1 » و گفت : اين موسى يا جادو است يا ديوانه ؛ ما بگرفتيم فرعون و لشكرش را و او را در دريا انداختيم و او مستوجب و مستحقّ ملامت بود .

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و قيل : قومه و أشراف قومه ؛ او برگرديد و قوم را برگردانيد نظيره قوله : أو آوى الى ركن شديد ؛ أراد به المنعة و العشيرة » .