أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
204
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
على العرش ؛ روز شنبه چون خسته و مانده بود بر عرش به پشت « 1 » باز خفت و برآسود ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و بر ايشان ردّ كرد و گفت : هيچ ماندگى و رنجى از آفريدن اين چيزها بما نرسد آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را فرمود كه : صبر كن بر آنچه اين جهودان مىگويند كه : من بحقّ ايشان برسم و سزاى ايشان بدهم و تسبيح كن خداى را بشكر و ثناى وى . بعضى مفسّران گفتند كه : نماز كن خدايرا بفرمان و توفيق وى پيش از آنكه آفتاب برآيد يعنى نماز بامداد و پيش از آنكه آفتاب فرو شود نماز ديگر . [ وَ مِنَ اللَّيْلِ ] و بعضى از شب تسبيح كن و نماز كن براى وى يعنى نماز شام و خفتن . ابن عبّاس گفت : قبل الغروب نماز پيشين و ديگرست . مجاهد گفت : [ وَ مِنَ اللَّيْلِ ] آنگه كه بيدار شوى از شب نماز شب كن و [ أَدْبارَ السُّجُودِ ] از امير المؤمنين على عليه السّلام و عمر خطّاب و ابو هريره و حسن بصرى و شعبى و أوزاعى روايت كردهاند كه : مراد به [ أَدْبارَ السُّجُودِ ] دو ركعت است پيش از صبح كه آن را ركعتى الفجر گويند سنّت نماز بامداد ؛ ابن عبّاس از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه : اين دو ركعت است از پس نماز شام ، گفت : هر كه پس از نماز شام پيش از آنكه سخنى گويد دو ركعت نماز كند در ركعت اوّل « الحمد » و « قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ » و در ركعت دوّم « الحمد » و « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » نماز او در عليّين بنويسند . [ سوره ق ( 50 ) : آيات 41 تا 45 ] وَ اسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ ( 41 ) يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ ( 42 ) إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ إِلَيْنَا الْمَصِيرُ ( 43 ) يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِيرٌ ( 44 ) نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعِيدِ ( 45 )
--> ( 1 ) - در تمام نسخ : « بنشست » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در نسخ خطّى و چاپى : « و بر عرش آستان باز خفت » ؛ در برهان قاطع گفته « آستان به سكون ثالث و فوقانى بالف كشيده بر وزن آسمان معروف است كه كفشكن و ميان در خانه باشد و آن را آستانه هم گويند و بر پشت خوابيدن را نيز گويند » و صاحب بهار عجم گفته : « آستان به پشت باز افتاده ، ملا منير ؛ نثر : ستيزه جويان بر آستان اجل آستان ميخوابيدند » پس « آستان » قيد و حال براى « باز خفت » است يعنى بر پشت خوابيد چنان كه معنى « استلقاء » همانست . در منتهى الارب گفته : « استلقاء بر قفا خفتن » پس بطور حتم « بنشست » در نسخ مصحّف و محرّف « به پشت » است بدون هيچ ترديد ؛ فالحمد للّه على ما وفّقنا لذلك ؛ و السّلام على من اتبع الهدى .