أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
193
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
به زمين فرو شويم ؟ - گويد : زمين مملوّ است از فرشتگان ، گويند : ما را كجا ميفرمائى ؟ گويد : بر سر گور آن بنده مقام كنيد تسبيح و تهليل مىكنيد و ثوابش به دو مىنويسيد تا روز قيامت . آنگه گفت : [ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ ] هيچ سخن نگويد بنده الّا و بنزديك او نگاهبانى است ساخته و حاضر كرده ، و آمد سختى مرگ بحقّ [ سكرة ] مستى باشد مراد شدّت و غمره و حيرت است بمانند مستى كه بر دل و عقل آدمى غالب شود و گفتهاند : [ بِالْحَقِّ ] يعنى بحقيقت و براستى و درستى . و گفتهاند : بالحقّ من أمر الاخرة يعنى آمد تا آدمى را كار آخرت محققّ كند چه او در شكّ مىباشد از بعث و نشور و از آنچه ويرا خبر ميدهند از ملاقات فرشتگان و سؤال گور و عذاب گور و مانند اين . آنگه كه مرگ پديد آيد فرشتگان برو ظاهر شوند و او را علم ضرورى شود ابو وائل « 1 » گفت : چون ابو بكر بدر مرگ رسيد عايشه بر بالين او بود ميگريست و اين بيت مىگفت بتمثّل « 2 » لعمرك ما يغنى الثراء عن الفتى * اذا حشرجت يوما و ضاق بها الصّدر ابو بكر گفت : يا بنيّة چنين مگوى و ليكن بگوى : و جاءت سكرة الموت بالحقّ [ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ ] اين آنست كه تو از آن ميل مىكردى و ميگريختى . [ سوره ق ( 50 ) : آيات 20 تا 26 ] وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ ذلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ ( 20 ) وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ ( 21 ) لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ( 22 ) وَ قالَ قَرِينُهُ هذا ما لَدَيَّ عَتِيدٌ ( 23 ) أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ ( 24 ) مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ ( 25 ) الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِياهُ فِي الْعَذابِ الشَّدِيدِ ( 26 ) و در صور دردمند آن روز روز و عيد باشد يعنى روز قيامت و هر نفسى كه آيد با وى سائقى
--> ( 1 ) كذا در نسخ و در كتب رجال چند نفر را بكنيهء « ابو وائل » معرّفى كردهاند از آن جمله خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته ( ص 106 ) : « ابو وائل الاسدى شقيق بن سلمة » و نيز گفته : « أبو وائل الصنعانىّ القاصّ عبد اللّه بن بجير » و چون « وابل » بباء يك نقطه در زير نيز از اعلام است پس مىتواند بود كه اين كلمه « ابو وابل » نيز باشد ؛ در هر صورت أرباب فضل خودشان بمقام تحقيق و تشخيص اين راوى برآيند . ( 2 ) در بعضى نسخ : « بتمثيل » .