أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
194
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
باشد كه وى را ميراند چنان كه شتر را ميرانند بعرضگاه و با وى گواهى باشد كه گواهى دهد بر وى به آنچه كرده باشد در دنيا از خير و شرّ . ضحّاك گفت كه : سائق از فرشتگان باشد و گواه از وى ؛ اعضاى وى گواهى دهند ، ابن عبّاس گفت : سائق فرشته باشد و گواه عمل وى ، ديگران گفتند كه : هر دو از فرشتگان باشند ويرا گويد خدا كه : تو از اين روز در غفلت بودى ما پوشش را از پيش تو برداشتيم تا آنچه بخبر مىشنيدى بعيان بديدى ؛ پس امروز چشم تو تيز است مىبينى و در آن شكّ نمىكنى ؛ و اين بر سبيل تعنيف و تعيير گفت ، مجاهد گفت : مراد اينست كه نيك بنگر و تيز بنگر بزبانهء « 1 » ترازو تا بجانب حسنات مىرود يا بجانب سيّئات و گويد قرين او يعنى فرشتهء كه برو موكّل بوده باشد : اين آنست كه بنزديك من نهاده و بجارده « 2 » بود ؛ اشارت بديوان
--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « زبانه بفتح اوّل بر وزن بهانه آنچه در ميان شاهين ترازو باشد و زبانه هر چيز را نيز گويند و بضمّ اوّل هم درست است » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بيجارده » و نصّ عبارت وى اين است : « [ قال قرينه قرين او گويد يعنى فرشتهء موكل : هذا ما لدىّ عتيد ؛ اين آنست كه بنزديك من نهاده و بيجارده بوده ؛ اشاره بديوان عمل اوست أى معّد محفوظ » و اين كلمه در تفسير ابو الفتوح ( ره ) بطور وفور و در همين تفسير نيز ليكن نه به آن كثرت به كار رفته است و ما در سابق بطور اجمال بمعنى آن اشاره كرديم اينك نصّ عبارت علامه قزوينى ( ره ) را كه در خاتمة الطبع تفسير ابو الفتوح ( ره ) تحت عنوان « استعمالات نادرهء آن تفسير » ( ص 651 ) گفته در اينجا نقل مىكنيم و آن اين است : « بجارده و بيجارده بمعنى مهيّا و مستعّد و معّد و آماده ؛ و بجاردن بمعنى مهيّا كردن و آماده ساختن ، در فرهنگهاى متداوله اين كلمه به نظر نرسيد مثال : « رسول عليه السّلام گفت چون مؤمن را وفات نزديك رسد خداى تعالى آنچه براى او بجارده باشد به او نمايد از ثواب و كرامت ( 1 : 109 ) - [ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً ] * و ما بجاردهايم براى كافران عذابى خوار كننده » ( 1 : 765 ) - « كس فرستاد بمنافقان كه مستعّد و بجارده باشيد كه من لشكرى ميآورم تا با محمّد كارزار كنم » ( 2 : 490 ) « ابو هريره روايت كرد از رسول عليه السّلام كه او گفت : هيچكس نباشد كه بامداد و شبانگاه به مسجد رود و مسجد بگزيند بر جاهاى ديگر الا او را بنزديك خداى تعالى نزل معدّ و بجارده باشد در بهشت » ( 4 : 45 ) « قال قرينه ؛ قرين او گويد يعنى فرشتهء موكّل : هذا ما لدي عتيد اين آنست كه بنزديك من نهاده و بيجارده بوده ؛ اشاره بديوان عمل اوست أى معدّ محفوظ » .