أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

183

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ايمان آورديم گفت : بگو اى محمّد كه : ايمان نياورده‌ايد و ليكن بگوئيد كه : اسلام آورده‌ايم يعنى به زبان استسلام كرديم خوف قتل را ؛ براى آنكه ايمان بدل باشد و اسلام به زبان و عمل بشرايع . و آيت دليل است بر آنكه ايمان ديگرست و اسلام ديگر ؛ هم در لغت و هم در شرع ، و اگر هر دو يكى بودى كلام متناقض بودى آنگه به اين رها نكرد تا گفت : [ وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ ] و هنوز ايمان در دلهاى شما نشده و أمّا قوله : « فأخرجنا من كان فيها من المؤمنين فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين » معارضهء اين آيت را نشايد براى آنكه ما نگفتيم كه : ايمان ضدّ اسلام است تا جمع‌شان بيك جا درست نباشد ما گفتيم : ايمان ديگرست و اسلام ديگر ؛ ايمان از فعل دل است و اسلام از فعل جوارح ، و هر كه مؤمن باشد مسلمان باشد ؛ و هر مسلمان مؤمن نباشد ، و جملهء منافقان را حكم اسلام كنند و ليكن مؤمن نباشند و اگر خداى تعالى و رسول را طاعت داريد به ظاهر و باطن و بدل و به زبان از اعمال شما چيزى بنكاهد و ظلم نكند و جزاى آن باز نگيرد ، بحقيقت و راستى خداى تعالى آمرزنده و بخشاينده است آنگه ايمان با تحقيق را بيان كرد و گفت : [ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ] مؤمنان آنان باشند كه « 1 » بخداى ايمان آرند

--> ( 1 ) - ملا فتح اللّه كاشانى ( ره ) در منهج الصادقين بعد از معنى كردن آيه و ذكر نكات باريك و دقيقى گفته ( ج 3 چاپ تبريز بسال 1314 ؛ ص 188 ) : « بدانكه محتمل است كه » [ الْمُؤْمِنُونَ ] مبتدا باشد و [ الَّذِينَ آمَنُوا ] صفت آن ، و [ أُولئِكَ ] خبر آن ؛ و حينئذ معنى چنين باشد كه : مؤمنانى كه ايمان به خدا و رسول دارند و شكّ و ريب را در دل خود راه ندهند و با نفس و مال با كفّار مجاهده كرده‌اند در راه خدا ؛ ايشانند راستگويان در دعوى ايمان نه غير ايشان . و ممكن است كه جهاد مخصوص بعد و مجارب نباشد بلكه با شيطان و هواى نفس نيز باشد چه مجاهده با نفس و شيطان عبارت است از عدم مطاوعت او باسلحهء حجج بيّنات و دلايل واضحات باعانت طاعات و صرف أموال واجبه و مندوبه و ساير صدقات . و ببايد دانست كه جهاد با كفّار شرط ايمان نيست پس ذكر آن در بيان ايمان به جهت تماميّت دلالت آنست بر ايمان صاحب خود ؛ چه آن متضمّن مشاقّ عظيمه است كه آن فداى نفس و ذرارى و اموال است و كسى كه متّصف برسوخ ايمان نباشد مرتكب چنين امرى نمىشود . و مىتواند بود كه مراد از ايمان كمال ايمان باشد چه حصول آن منوط است بتكاليف : شاقّه و مشاقّ عظيمه » .