أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

179

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و تكفين و دفن او كرد مهاجر و انصار را از آن رنجى عظيم حاصل شد گفتند : ما جان و مال و خان و مان در مىبازيم و به همه با وى مواسات مىكنيم با هيچ كس اين نكرد كه با غلامى حبشى كرد ويرا بر ما برگزيد . . . ! خداى تعالى اين آيت فرستاد و باز نمود كه نسب را اثرى نيست كار تقوى و پرهيزگارى دارد . [ يا أَيُّهَا النَّاسُ ] خطابست جملهء آدميان را از زن و مرد و عرب و عجم و بنده و آزاد « 1 » جز كودك و ديوانه و ناقص عقل كه ازين خارج‌اند بدليل عقل : اى مردمان ما شما را بيافريديم از نرى و مادهء از مردى و زنى يعنى آدم و حوّا عليهما السّلام و شما را شعوب و قبايل « 2 » گردانيديم [ شعوب ] جمع شعب است و « شعب » « 3 » قبيله بالاتر

--> ( 1 ) - در غالب نسخ بعد از « آزاد » چنين است : « و بالغ و كودك و ديوانه و ناقص عقل از اين خارج‌اند » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته : « وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً » و شما را شعوب كرديم و هى جمع [ شعب ] و شعب از قبيله برتر باشد كه رأس القبائل بود و سر جمهور باشد چون ربيعه و مضر و أوس و خزرج و ايشان را شعب براى تجمّع و تفرّق گويند كه ايشان جامع باشند جمله فرزندان را و فرزندان از ايشان متفرّق شوند چنان كه شاخ درخت از درخت منشعب شود ، [ و شعب ] از اضداد است بمعنى جمع باشد و بمعنى تفريق ، و مرگ را براى اين شعوب گويند آنگه فرود [ شعوب ] « قبائل » بود يكى را قبيله گويند و آن چنان‌اند كه بكر از ربيعه و تميم از مضر ، و پس از قبائل « عمائر » باشد يكى را عماره گويند بفتح العين و اين چنان باشد كه شيبان از بكر ، و دارم از تميم ، و دون العمائر البطون يكى را « بطن » گويند و آن چنان باشد كه بنو غالب و لوىّ از قريش ، و پس از بطون [ أفخاذ ] باشد يكى را « فخذ » گويند و آن چنان بود كه بنو هاشم و بنو اميّه از بنى لؤىّ ، آنگه فصائل و عشاير بود يكى را فصيله و عشيره گويند . و گفته‌اند : شعوب از عجم باشد قبائل از عرب و أسباط از بنى اسرائيل ابو روا ابو ورق گفتند : شعوب آنان باشند كه نسبت نكنند ايشانرا با كسى بل نسبت ايشان با شهرى باشد يا زمينى ، و قبائل آنان باشند كه نسبت كنند خود را با پدران [ لِتَعارَفُوا ] براى آنكه تا يكديگر را بشناسيد در قرب نسب و بعدا و ؛ نه براى آن تا يكديگر را فخر آريد . اعمش خواند [ لتتعارقوا ] به دو تا عبد اللّه عبّاس خواند [ لتعرفوا ] بى ألف [ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ ] بفتح الف چنان كه آن تعلق دارد به [ تعرفوا ] تا بدانيد كه گرامىترين شما بنزديك خداى تعالى پرهيزگارترست از شما ، و عامّهء قرّاء بكسر الف خواندند بر ابتدا يعنى گرامىترين شما بر خداى متّقى است ، قتاده گفت در اين آيت : إنّ أكرم الكرم التقوى و ألام اللؤم الفجور » . ( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « شعب بالفتح قبيلهء بزرگ و هو ما تشعّب من قبائل العرب و العجم ؛ شعوب جمع ؛ و هو ابو القبائل الذين ينتسبون إليه أى يجمعهم و يضمّهم أبو عبيده عن ابن الكلبى الشعب أكبر من القبيلة ثم الفصيلة ثم العمارة ثم البطن ثم الفخذ » .