أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
178
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
مدينه ميگذشت غلامى سياه را در بازار مدينه مىفروختند و غلام مىگفت : مرا شرطيست بر آن كس كه مرا بخرد و آن آنست كه مرا باوقات نماز باز ندارد كه پنج نماز در قفاى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جماعت ميگزارم « 1 » ، مردى او را بخريد به اين شرط ؛ و او پنج نماز در قفاى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميگزارد « 2 » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر وقت « 3 » آن غلام را مىديد ؛ روزى چند بر آمد كه وى را نديد خواجهء غلام را گفت : غلام كجاست ؟ - گفت : يا رسول اللّه وى تب دارد « 4 » رسول گفت : بيا تا برويم و او را بپرسيم ؛ برفت و بپرسيد ، روزى چند ديگر بر آمد صاحب غلام را پرسيد كه : غلام چونست ؟ - گفت : يا رسول اللّه در حال خودست « 5 » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخاست و بر بالين وى رفت او در حالت نزع بود غلام فرمان يافت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تولّاى غسل
--> ( 1 ) - در تمام نسخ : « مىگذارم » : و « مىگذارد » بذال معجمه در هر دو كلمه . ( 2 ) - در تمام نسخ : « مىگذارم » : و « مىگذارد » بذال معجمه در هر دو كلمه . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « هر وقتى » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « همه وقت » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « وى راتب دارد » و در بعضى ديگر : « وى را تب گرفته است » . ( 5 ) - « در حال خود بودن » كنايه از جان دادنست كه انسان در آن حال به خود مشغول مىشود و بس .