أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
38
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
چيست ؟ - گفت : اين وديعتهاست شيعهء على و فاطمه را بنزديك شما تا بروز قيامت ؛ چون روز قيامت باشد بر صراط باستيد و هر كه بر شما بگذرد كه مثقال حبّهء از محبّت على در دل وى باشد و محبّت فاطمه و فرزندانش اين جواز به او دهيد ببهشت و بيزارى از دوزخ و او را ببهشت بريد بيحساب اين حكمى است كه من كردهام پيش از آنكه خلق را آفريدم آنگه گفت كه : چون روز قيامت باشد بر صراط بايستم و اين فرشتگان با من باستند آن طوامير در دست گرفته چون يكى از شيعهء ما و دوستان ما به او بگذرد اين نامه بدست راست او دهند عنوانش نوشته « براءة من العلىّ الجبّار لشيعة علىّ و فاطمة من النّار » آنگه براى ايشان بختيانى « 1 » بيارند از نور ؛ پالانها بر وى نهاده از ياقوت سرخ و فرش عبقرىّ حرير و ديباى سبز أولياى ما بر آن بختيان « 2 » نشينند و فرشتگان در پيش و پس ايشان ميروند به هيچ كس نرسند و الّا كه از راه ايشان دور شوند و با جلال و اكرام ايشان را مىبرند و خلايق در ايشان مىنگرند و اين كرامات مىبينند تا بدر بهشت رسند آن طوامير بر افرازند « 3 » و گويند : بيائيد اى خلايق و جواز خداى بر خوانيد آنگه رضوان و خزنه گويند ايشان را يا أولياء اللّه ادخلوها بسلام آمنين ؛ درها بر ايشان بگشايند هيچكس ايشان را باز ندارد تا بأعلى درجات جنّات رسند با ما در درجهء ما باشند در أعلى علّيّين آنگه گفت : هر كه خواهد كه خداى او را چنان زنده دارد كه ما را و چنان ميراند كه ما را و در قيامت با ما حشر كند او را و با ما در درجهء ما باشد بايد كه بما تولّا كند و از دشمنان ما تبرّا كند و دوستان ما را دوست دارد و دشمنان ما را دشمن دارد ، و لعنت كند ايشان را كه خداى تعالى دشمنان ما را لعنت كرده است بر زبان پيغمبران و فريشتگان و جملهء خلقان ، آنگه گفت : منادى ندا كرد از عرش كه : يا ملائكتى و سكّان جنّتى بار كوا « 4 » على تزويج فاطمة من علىّ فقد باركت عليهما ؛ اى فريشتگان من و ساكنان بهشت من مبارك باد كنيد بر تزويج فاطمه و على كه من بر ايشان بركت كردهام راحيل گفت : كدام
--> ( 1 ) - در بعضى نسخهها در هر دو مورد : « نجيبانى » و در بعضى ديگر : « نجيبتها » . ( 2 ) - در بعضى نسخهها در هر دو مورد : « نجيبانى » و در بعضى ديگر : « نجيبتها » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) « بر افلاخند » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « برّكوا » و در بعضى ديگر : « تبرّكوا » و در بعضى ديگر : « تباركوا » .