أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
37
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
عن الابصار ، و أظلم نور عزّته الانوار ، و كان من إسباغ نعمته و إتمام قضيّته أن ركّب الشّهوات فى بنى آدم اذ خصّهم بالأمر اللازم لينشر لهم الاولاد ؛ و ينشئ لهم البلاد ، فجعل الحياة سبيل ألفتهم ، و الموت غاية فرقتهم ، و إليه المصير . اختار الملك الجبّار صفوة كرمه و عبد عظمته لامته سيّدة النساء بنت خير النبيّين و سيّد المرسلين و امام المتّقين [ صاحب المقام المحمود و اليوم المشهود و الحوض المورود ] « 1 » فوصل حبله بحبل رجل من أهله صاحبه المصدّق دعوته المبادر الى كلمته علىّ الوصول بفاطمة البتول بنت الرّسول « 2 » قال اللّه تعالى عزّ و جلّ « 3 » : زوّجت عبدى من أمتى فأشهد و املائكتى . آنگه خداى تعالى عقيب خطبهء اين فريشته گفت : من پرستارهء خود را ببندهء خود دادم گواه باشيد اى فريشتگان من ؛ گفت : آسمانها از خرّمى بجنبيدند « 4 » و خداى تعالى مرا فرمود كه : عقد ببند من عقد بستم و فريشتگان را گواه گرفتم اين نوشتهء گواهى فريشتگانست برين حرير ، و خداى تعالى مرا فرمود تا بر تو عرض كنم و مهرى از مشك سپيد برو نهم و برضوان بسپارم خازن بهشت ، و خداى تعالى درخت طوبى را فرمود تا آنچه داشت از حلىّ و حلل نثار كرد آنگه ابرى بفرستاد تا درّ و ياقوت و انواع جواهر نثار كرد و فريشتگان سنبل و قرنفل بر افشاندند و حور العين برچيدند و بهديّه به يكديگر ميدهند و بدان فخر ميكنند تا بدامن قيامت و گويند : اين از نثار تزويج فاطمه است . آنگه فرمود تا آن را بر طومارها ثبت كردند بمشك « 5 » پس فرشتگان گفتند : بار خدايا اين
--> ( 1 ) - عبارت ميان دو قلاب در مناقب و بحار نيست . ( 2 ) - از اينجا تا « ملائكتى » در مناقب و بحار نيست . ( 3 ) - جمع جملهء تعظيميّهء : « تعالى » و « عزّ و جلّ » در تفسير ابو الفتوح ( ره ) فراوان به نظر ميرسد و در اين تفسير نيز بندرت ديده مىشود . ( 4 ) - در غالب نسخ : « بخنديدند » . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « آنگه فرمود تا ابر طومارها نثار كرد به مهر مشك » .