أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
17
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه از ما راضى شود آن پيغمبر را در آنجا كردند او در آنجا مىناليد و خداى را دعا كرد تا قبض روح او كرد . آنگه جبرئيل را گفت : اين بندگان كافر نعمت را طول حلم و آيات من مغرور كرد ساليانست تا عبادت غير من ميكنند و پيغمبر مرا بكشتند من از ايشان انتقام خواهم كشيدن و سوگند خوردم بعزّت خود كه ايشان را عبرت و نكال جهانيان گردانم آنگه چون نوبت عيد ايشان بود بر عادت بعيد برفتند و به سجده و قربان و لهو و نشاط مشغول شدند خداى تعالى بادى بفرستاد سرخ ؛ ايشان سخت از آن بترسيدند و در يكديگر ميگريختند پس خداى تعالى فرمان داد تا زمين در زير ايشان سنگ كبريت گشت و ابرى سياه از بالاى سر ايشان باستاد و آتش بر ايشان بباريد و ايشان در آنجا گداخته شدند چنان كه ارزيز در آتش . اينست قصّهء اصحاب الرّسّ كه پرسيدى . بعضى از اهل علم گفتند : اصحاب الرّسّ دو بودند : يكى از ايشان بدوى بودند اهل خيمه و خداوندان مواشى و چهار پايان ؛ خداى تعالى پيغمبرى را بايشان فرستاد او را بكشتند آنگه وليّى « 1 » را بفرستاد ولى « 2 » با ايشان جهاد كرد و مجادله و مناظره و گفت : شما چه مىپرستيد ؟ - گفتند : خداى ما درين درياست و دريائى بود كه ايشان بر كنار آن دريا بودند و هر ماهى يك بار شيطان از دريا بر آمدى و ايشان او را قربان كردندى اين ولى گفت : اگر اين معبود شما از دريا بر آيد من او را بخوانم او پيش من آيد ذليل و منقاد ؛ شما ايمان آريد ؟ - گفتند : آرى ، و بر اين عهد و ميثاق كردند ، چون وقت بود برفتند اين شيطان از دريا بر آمد چون حوتى گردن دراز بر چهار حوت « 3 » نشسته ، و تاجى بر سر نهاده ؛ ايشان چون وى را بديدند سجده كردند او را ، اين
--> ( 1 ) - كذا در تمام نسخ و همچنين در نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن در تفسير منهج - الصادقين : « وليّى از اولياى خود را » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « آن ولى » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « ير چهار چوب » ؛ و [ حوت ] بمعنى ماهى است ؛ در تفسير منهج - الصادقين : « شيطان از دريا بدر آمد چون ماهى دراز و بر چهار ماهى ديگر سوار شده » .