أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
16
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه ذكر كنندگان بسيار آنانند كه چندانى ذكر او كنند كه مردم گويند : ديوانهاند ، و ذكر به دو وجه باشد بدل و به زبان ، آنچه بدل باشد چنان باشد كه : يك لحظه فراموشت نبود و امّا ذكر به زبان هم شرطش اين است تا علامت محبّت ظاهر باشد كه : من أحبّ شيئا اكثر ذكره [ وَ سَبِّحُوهُ ] و تسبيح او كنيد ببامداد و شبانگاه ، مفسّران گفتند : نماز بامداد و شام و خفتن خواست ، مجاهد گفت : مراد به اين تسبيح اين كلمات است : سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الّا اللّه و اللّه اكبر ، و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم . [ هُوَ الَّذِي ] اوست آن خدائى كه صلوات ميدهد بر شما يعنى رحمت مىكند بر شما و فرشتگانش صلوات ميدهند يعنى آمرزش ميطلبند گناه شما را ؛ صلوات خداى رحمت او باشد بنى اسرائيل موسى را گفتند : أ يصلّى ربّنا ؟ - خداى ما را صلواتى باشد ؟ - وحى آمد كه : اى موسى بگو كه : صلوات من رحمت من باشد و رحمت من واسع است به همه چيز مىرسد ، و صلاة از فرشتگان استغفار است و آمرزش خواستن ، و اين درود خداى و ملائكه بر شما براى آنست [ لِيُخْرِجَكُمْ ] تا بيرون آرد شما را از تاريكى كفر و معصيت بنور ايمان و معرفت ، و او بمؤمنان بخشنده و مهربان است كه خود بر ايشان رحمت مىكند و ملائكه را بآمرزش ايشان ميفرمايد [ تَحِيَّتُهُمْ ] تحيّت ايشان روزى كه بخداى برسند يعنى يا جوار رحمت او ؛ سلام بود از خداى و از فرشتگان ، و گفتهاند : ضمير عائد است بملك الموت كنايت غير مذكور يعنى روزى كه بينند عزرائيل را بر ايشان سلام گويد براء بن عازب گفت : مراد آنست كه چون ملك الموت را بينند ملك الموت بر ايشان سلام كند ابن مسعود گفت : چون ملك الموت بنزديك بندهء مؤمن رسد گويد : السّلام عليك ، ربّك يقرئك السّلام . [ وَ أَعَدَّ لَهُمْ ] و بساخت براى ايشان با وجود تحيّت مزدى با كرامت و بزرگوار كه بهشت است و نعيم آن . آنگه خطاب كرد رسول خدا را و گفت : [ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ ] اى پيغمبر بزرگوار ما ترا فرستاديم تا گواه باشى بر خلقان و گواهى دهى بر ايشان و مژده دهنده باشى مؤمنان را ببهشت و رحمت ما ، و بيم كننده باشى كافران را بدوزخ و عقوبت ما ، و باز خواننده باشى مردمان را