أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
14
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه چه كنم و با قوم خود چه گويم و با ايشان چه عذر آورم اين سخن از من كه قبول كند از سر دلتنگى گفت : كاشكى من پيش ازين مرده بودمى و فراموش مردمان گشته . قتاده گفت : [ نَسْياً مَنْسِيًّا « 1 » ] چيزى باشد كه او را كسى نشناسد و نام نبرد فرّا گفت كه : [ نسى ] آن ركوئى باشد كه زن حايض آن را بيندازد . چون مريم اين سخن با خود بگفت خداى تعالى عيسى پيغمبر عليه السّلام را بسخن آورد تا از زير مادر خود آواز داد و گفت : نگر تا اندوه ندارى و غم نخورى كه خداى تعالى در زير تو مهترى آفريده است و صالحى پيدا كرده و گزيدهء در وجود آورده است مفسّران گفتند « 2 » . [ سرّىّ ] جوى
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ نَسْياً مَنْسِيًّا ] ؛ فراموش مردمان شده ؛ حمزه خواند و اعمش و يحيى بن وثاب نسيا بفتح نون و باقى قرّاء بكسر نون و هما لغتان كحجر و حجر و وتر و وتر و [ نسى ] مقيستر است براى آنكه فعل باشد بمعنى مفعول كالذّبح و النّقض و النّقض و و نسى و منسى يكى باشد بمعنى و لكن جمع براى اختلاف لفظ كرد كالنّأى و البعد . عبد اللّه عبّاس گفت : اراد شيئا متروكا چيزى بگذاشته من قولهم : نسى او ترك ، قتاده گفت : شيئا لا يعرف و لا يذكر چيزى كه كسى نشناسد و نام نبرد . عكرمه و ضحّاك و مجاهد گفتند : حيضة ملقاة . ربيع گفت : سقط باشد كودك كه از شكم بيفتد . عطاء بن ابى سلمه گفت كه : معنى آنست ليتنى لم اخلق ؛ كاشكى مرا نيافريده بودندى . فرّاء گفت : خرقهء باشد كه زن حايض بيندازد آن را ، و اصل اشتقاق آنست كه ما گفتيم قال الشاعر و أنشده ابو عبيدة : أ تجعلنا قشرا لكليب قضاعة * و لست بنسى فى معدّ و لا دخل . » ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ أَلَّا تَحْزَنِي ] نگر تا اندوه ندارى كه خداى تعالى در زير تو سريّى كرد ، جملهء مفسّران گفتند : مراد جوى كوچك است و كذلك الجدول و الجعفر قال لبيد : فتوسّطا عرض السّرىّ فصدّعا * مسجورة متجاورا أقلامها و قال آخر : سلم يرى الدالىّ منه ازورا * او نفخ فى السرىّ هرهرا و گفتند : براى آن جوى آب را [ سرىّ ] خوانند لأنّه يسرى اى يجرى فعيل باشد بمعنى فاعل ، و حسن بصرى گفت : مراد به [ سرىّ ] عيسى است عليه السّلام و سرىّ مرد صالح گزيده باشد و آن فعيل باشد بمعنى مفعول من سراه اذا اختاره ؛ پس سرىّ مختار باشد قال سديف السنام سرينا صانعه ؛ اى نختاره و قال : انّ السرىّ هو السرىّ بنفسه * و ابن السرىّ اذ اسرى أسراهما » .