أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

488

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

از براى خدا كرده باشيد بگوئيد و به آن كار از خدا سؤال كنيد شايد خدا اين سنگ را از راه شما دور گرداند ، پس يكى از ايشان گفت : خداوندا من پدر و مادر پيرى داشتم و زنى و فرزندان خردى داشتم و گوسفندان ميچرانيدم و شب از براى ايشان طعامى ميآوردم و اوّل پدر و مادر خود را سير ميكردم و آخر بفرزندان خود ميدادم پس شبى دير كردم و وقتى آمدم پدر و مادر بخواب رفته بودند پس من شيرى كه آورده بودم بظرف پاكيزه كردم و بر دست گرفتم و نزديك سر ايشان ايستادم و اطفال من گريه ميكردند از شوق طعام و من نخواستم كه ايشان را بيدار كنم و به اطفال خود نيز پيشتر از ايشان ندادم و بر اين حال ايستادم تا صبح طالع شد ، خداوندا اگر ميدانى كه اين كار را از براى طلب رضاى تو كرده‌ام ؛ پس فرجى از براى ما بگشا كه آسمان نمودار شود ، پس سنگ اندكى دور شد كه آسمان را ديدند . پس ديگرى گفت : خداوندا من دختر عمّى داشتم و او را بسيار دوست ميداشتم و عزيزترين مردم بود نزد من ، پس خواستم كه روزى با او زنا كنم ، او گفت : تا صد اشرفى براى من نياورى من راضى نميشوم ، پس من سعى كردم و صد اشرفى براى او تحصيل كردم و بردم بنزد او ؛ چون در ميان دو پاى او نشستم ، گفت : از خدا بترس و مهر خدائى را به حرام برمدار ، من ترك كردم و برخاستم ، خداوندا اگر ميدانى كه اين كار را براى طلب خشنودى تو كرده‌ام فرجى كرامت فرما مرا ، پس سنگ دور تر شد . پس آن مرد سيّم گفت : خداوندا اگر ميدانى كه من مزدورى گرفتم بكيلى از ذرّت و چون از عمل فارغ شد مضايقه كرد و آن را از من نگرفت و رفت ، پس من مزد او را زراعت كردم و تنميه كردم تا گلهء شد از گاو ؛ و بروايت ديگر مزد او نيم درهم بود من از براى او ده هزار درهم كردم ، پس چون بنزد من آمد بعد از مدّتى همه را به او دادم ، خداوندا اگر ميدانى كه اين را براى تحصيل خشنودى تو كرده‌ام ، آنچه از اين سنگ مانده است از پيش ما بردار ؛ پس سنگ دور شد و ايشان از غار بيرون آمدند . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : هر كه با خدا راست گويد نجات مييابد . و بعضى گفته‌اند كه اصحاب رقيم اين جماعت بودند » .