أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
482
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
مرغ سفيدى بود كه منقار سرخى داشت . پس چون پادشاه را نظر بر آن مرغ ميافتاد صدائى ميكرد پس آن مرغ پرواز ميكرد و در جام گلاب غوطه مىخورد و در جام مشك ميغلطيد تا تمام مشك را ببال و پر خود برميداشت ، پس صداى ديگر ميكرد كه آن مرغ پرواز ميكرد و بر بالاى تاج او مىنشست و آنچه بر پر و بال او بود همه را بر سر او ميفشاند و چون پادشاه اين احوال را مشاهده كرد طغيان و تكبّر او زياده شد و دعوى خدائى كرد و سركردههاى قوم خود را طلبيد كه او را سجده كنند و اقرار كنند بپروردگارى او ، پس هر كه اطاعت او ميكرد به او عطا ميكرد و خلعتها مىبخشيد ، و هر كه او را اطاعت نميكرد او را ميكشت ؛ تا آنكه همه اطاعت او ميكردند و در هر سال عيدى مقرّر كرد پس در عيدى از اعياد خود بر تخت نشسته و امرا و سلاطين از جانب راست و چپ او نشسته بودند كه ناگاه يكى از سلاطين او آمد و او را خبر داد كه لشكر فارس متوجّه جنگ او شدهاند و بنزديك رسيدهاند ، پس از استماع اين خبر غمگين و مضطرب شد بحدّى كه تاج از سرش افتاد پس تمليخا كه در حداثت سنّ بود نظر كرد بسوى او و در خاطر خود گفت كه : اگر اين خدا ميبود چنانچه دعوى مىكند ، غمگين نمىشد و نمىترسيد و بول و غايط از او جدا نميشد و بخواب نميرفت زيرا اينها صفات خدا نيست ، و آن شش جوان هر روز در خانهء يكى از ايشان جمع ميشدند و آن روز نوبت تمليخا بود ، پس طعام نيكوئى از براى ايشان مهيّا كرد و چون جمع شدند گفت : اى برادران در دلم فكرى افتاده است كه مرا از خوردن و آشاميدن و خواب كردن باز داشته است . گفتند : آن فكر چيست اى تمليخا ؟ - گفت : بسيار فكر كردم در اين آسمان ، گفتم كه : سقفش را كه چنين بلند كرده است ؟ بىستونى كه در زير آن باشد يا علاقهء كه بر بالاى آن باشد ، كه آفتاب و ماه را دو آيت روشنى بخشى در آن قرار داده است ؟ و كه زينت داده است آن را بستارهها ؟ پس فكر كردم در زمين و گفتم كه : كه آن را پهن كرده است بر روى آب موّاج و حبس كرده است آن را بكوهها كه نگردد و مردم را غرق نكند ؟ - و بسيار فكر كردم در خود كه : كه مرا آفريد در شكم مادر و مرا غذا داد و تربيت نمود ؟ پس بايد كه اينها همه را آفرينندهء و تدبير كنندهء بوده باشد به غير دقيانوس ، و نيست او مگر پادشاهى از پادشاهان و