أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

481

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بهم رسيده است با صد هزار كس آمد و داخل شهر افسوس شد و آن را پايتخت خود گردانيد و در آن شهر قصرى بنا كرد كه يكفرسخ در يكفرسخ وسعت آن بود و در آن قصر مجلسى از براى خود بساخت كه وسعتش هزار زراع در هزار زراع بود از آبگينهء صاف و در آن مجلس چهار هزار ستون از طلا برپا كرده بود و هزار قنديل از طلا آويخته بود بزنجيرهاى نقره كه بخوشبوترين روغنها ميافروختند و در جانب شرقى آن مجلس هفتاد روزنه مقرّر كرده بود و چون آفتاب طالع ميشد بر مجلس او ميتابيد تا وقت غروب ، و تختى ساخته بود از طلا كه پاهاى آن از نقره بود و بانواع جواهر مرصّع كرده بودند و فرشهاى عالى بر روى آن افكنده بودند و از جانب راست تخت او هشتاد كرسى ميگذاشتند كه از طلا ساخته بودند و بزبرجد سبز مرصّع كرده بودند و امراى عسكر و سلاطين دولت او بر آن كرسيها مىنشستند و از جانب چپ تخت نيز هشتاد كرسى ميگذاشتند كه از نقره ساخته بودند و مرصّع بياقوت سرخ كرده بودند و پادشاهان روم بر آن مىنشستند . پس بر تخت بالا رفت و تاج خود را بر سر گذاشت ، پس در اين وقت يهودى برجست و گفت : بگو تاج او را از چه چيز ساخته بودند ؟ حضرت فرمود كه : تاج او را از طلاى مشبّك ساخته بودند و هفت ركن داشت و بر هر ركنى مرواريد سفيدى نصب كرده بودند كه در شبهاى تار مانند چراغ روشنائى ميداد و پنجاه غلام از فرزندان پادشاهان گرفته و قباهاى ديباى سرخ و زير جامه‌هاى حرير بر ايشان ميپوشانيد و تاج بر سر ايشان ميگذاشت و دست و رنجها و خلخالها در دستها و پاهاى ايشان ميكرد و عمودهاى طلا بدست ايشان داده بود و بر بالاى سر او ميايستادند و شش غلام از ايشان را وزير خود كرده بود سه نفر از جانب راست خود باز ميداشت و سه نفر از جانب چپ ، يهودى پرسيد كه نام آن غلامان چه بود ؟ - فرمود كه : آن سه غلام كه در جانب راست ميايستادند نامهاى ايشان تمليخا و مكسلمينا و منشيلينا بود ، و آنان كه از جانب چپ ميايستادند مرنوس و ديرنوس و شاذريوس نام داشتند و در جميع امور خود با ايشان مشورت ميكرد و هر روز در صحن خانهء خود مىنشست و امرا در جانب راست و سلاطين در جانب چپ او مىنشستند و سه غلام داخل ميشدند و در دست يكى جامى بود از طلا كه پر بود از مشك سائيده ، و در دست ديگرى جامى بود از نقره كه مملوّ بود از گلاب ، و در دست سيّم