أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

477

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ميرسد و ما چند مسئله سؤال ميكنيم از او ، اگر جواب ما گفت : ميدانيم كه او راست ميگويد ، و اگر جواب نگفت ؛ ميدانيم كه دروغ ميگويد ، پس ابو طالب فرمود كه سؤال كنيد از او از هر چه خواهيد پس از آن سه مسئله پرسيدند حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : فردا جواب ميگويم شما را ؛ و انشاء اللّه نگفت « 1 » و به اين سبب چهل روز وحى از آنحضرت حبس شد تا آنكه بسيار مغموم شد آن حضرت و شك كردند آنها كه ايمان آورده بودند و كفّار قريش شادى كردند و استهزاء كردند آن حضرت را و ابو طالب بسيار محزون شدند پس بعد از چهل روز جبرئيل عليه السّلام سورهء كهف را آورد پس حضرت فرمود كه : اى جبرئيل چرا دير آمدى نزد من ؟ - جبرئيل گفت : ما قدرت نداريم كه بىرخصت خدا نازل شويم ، پس آيات قصّهء اصحاب كهف را بر آن حضرت خواند و قصّهء ايشان را مفصّل براى آن حضرت بيان كرد . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : اصحاب كهف و رقيم در زمان پادشاه جبّار ظالمى بودند كه اهل مملكت خود را دعوت ميكرد بر عبادت بتها و هر كه اجابت او را نمىكرد او را ميكشت و اين جماعت مؤمن بودند و عبادت خدا ميكردند و پادشاه بر در شهر جماعتى از نگهبانان موكّل كرده بود كه نگذارند كه كسى از شهر بيرون رود تا سجدهء بت نكند پس اين جماعت ببهانهء شكار بيرون رفتند از شهر در اثناى راه بشبانى رسيدند و او را دعوت باسلام و رفاقت خود كردند و او اجابت ايشان نكرد و سگ آن شبان اجابت ايشان كرد و از پى ايشان روان شد . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : داخل بهشت نمىشود از حيوانات مگر حمار بلعم باعورا ، و گرگ يوسف ، و سگ اصحاب كهف . پس اصحاب كهف ببهانهء شكار از شهر بيرون رفتند و از دين آن پادشاه گريختند ، پس وقت شام داخل آن غار شدند و سگ با ايشان همراه بود ، پس خدا خواب را بر ايشان غالب گردانيد و در خواب ماندند

--> ( 1 ) - اين جزء روايت محلّ تأمّل مىباشد زيرا مقام مقام تميّز حقّ از باطل است و تأخير از ساعت معيّن در مقام احتجاج در مثل اين مورد بر خلاف لطف مىباشد علاوه بر اين دور است كه پيغمبر خاتم ( ص ) امور را معلّق بر مشيّت خدا نكند و لو با نيّت در دل و اضمار قلبى كه در اين مقام بطور قطع كافى است .