أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
475
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً ] زيرا كه ايشان اگر ظفر بيابند بر شما سنگسار ميكنند شما را يا برميگردانند شما را بر ملّت خود و اگر داخل شويد در ملّت ايشان هرگز رستگار نخواهيد شد [ وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها ] و همچنين واقف گردانيديم مردم را بر احوال ايشان تا بدانند كه وعدهء خدا در زنده گردانيدن مردگان حقّ است و اينكه قيامت شكّى نيست در آن [ إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ ] در وقتى كه منازعه ميكردند ميان خود در امر مردگان كه آيا مبعوث ميشوند در قيامت يا نه ؟ يا آنكه منازعه ميكردند در امر اصحاب كهف كه چند سال در خواب بودند ؟ يا بعد از خواب رفتن ايشان نزاع كردند كه آيا مردند يا بخواب رفتند ؟ و آيا شهرى نزد ايشان بسازيم يا مسجدى بنا كنيم چنانچه فرموده است كه : پس گفتند كه : بنا كنيد بر ايشان بنائى و پروردگار ايشان داناتر است باحوال ايشان [ قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً ] گفتند آنان كه غالب گرديدند بر امر ايشان : البته اخذ ميكنيم و ميسازيم بر ايشان مسجدى كه در آن نماز كنند مردم [ سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلا تُمارِ فِيهِمْ إِلَّا مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً ] به زودى خواهند گفت جمعى كه : اصحاب كهف سه مرد بودند و چهارم ايشان سگ ايشان بود ، و خواهند گفت : پنج مرد بودند و ششم ايشان سگ ايشان بود ، مياندازند به گمان خود سخن را بسوى امرى كه غايب است از ايشان و علمى به آن ندارند ، و خواهند گفت كه : هفت نفر بودند و هشتم ايشان سگ ايشان بود بگو پروردگار من داناتر است بعدد ايشان و نميداند عدد ايشانرا مگر اندكى از مردم ، پس مجادله مكن با مردم در باب ايشان مگر مجادلهء ظاهرى كه آنچه وحى به تو رسيده بايشان بگوئى و استفتا و سؤال مكن در باب اصحاب كهف از احدى از ايشان يعنى يهود و نصارى . و باز فرموده است [ وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا ؛ لَهُ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ] و ماندند در غار خود سيصد سال و زياد كردند نه سال را يعنى سيصد و نه سال ماندند و بگو : خدا داناتر است به آنچه ماندند ،