أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
429
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
[ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ ] در اين [ قوّت ] خلاف كردند گفتند : آلت و مردمانى كه يارى دهند و مزدورى كنند و گفتند كه : [ قوّت ] آهن است [ حَتَّى إِذا ساوى ] چون راست گردانيد ميان آن دو كوه و سنگ و آهن و روى و مس تمام كرد . سعيد بن ابى صالح گفت : مرا چنين روايت كردند كه : صفى « 1 » سنگ و آهن و روى مىنهادند و صفى « 2 » هيزم آنگه آتش در آنجا نهادندى تا آن هيزم بسوختى و به آتش او آن مس و آهن گداخته ميشد و در يكديگر ميريخت و بسته ميگشت چون تمام شد ذو القرنين گفت [ انفخوا ] در اين دمها « 3 » دميد و هيمه را سوخته گردانيد ايشان بدميدند تا آنگه كه آن را آتش گردانيدند يعنى آن سنگ و آهن همه از زخم آتشى چون آتش گرديد گفت : به من دهيد مس گداخته را تا بر اين بند ريزم و آن را محكم گردانم چون آن سدّ و بند محكم و تمام گشت ايشان نتوانستند كه بر زبر آن آيند « 4 » از آنكه بس بلند بود ببلندى صد فرسنگ و نتوانستند كه سوراخ كنند از آنكه در پهناى پنجاه فرسنگ بود . [ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 98 تا 102 ] قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا ( 98 ) وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً ( 99 ) وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرِينَ عَرْضاً ( 100 ) الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً ( 101 ) أَ فَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادِي مِنْ دُونِي أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلاً ( 102 ) ذو القرنين گفت : اين رحمتيست از خداى من يعنى اين سدّ كه كردم و اين بند كه پرداختم رحمتى است از خداى من ، پس چون وعدهء خداى آيد و قيامت نزديك شود و أشراط و علامات ساعت ظاهر گردد خداى تعالى آن را خرد گرداند و با زمين راست گرداند و اين وعدهايست كه خداى داده است و وعدهء خداى من حقّ است و صواب . [ وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ ] و بگذاريم ما خلقان را در آن روز كه اين سدّ شكسته گردد و قيامت نزديك شود بعضى از ايشان ببعضى آميخته گردند و بهرى ببهرى ديگر در شده ، و چون
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « صنفى » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « شاخى » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « صنفى » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « شاخى » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « كه بدميد بدمها بر اين آتش » . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بر بالاى آن شوند » .