أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
430
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
موج دريا مضطرب و مختلط شوند ديوان و پريان و آدميان و وحوش و سباع بهم درآميزند زنان با مردان و هر جنسى با جنس خود همه حيران و سرگشته باشند از دهشت آن روز ، و بفرمائيم تا در صور دردمند « 1 » و صور شبه سروئى است « 2 » يكسر او در دهان اسرافيل و يكسر ديگر در زير عرش و او را چهل هزار سر بود در أقطار و جوانب عرش رفته است ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : شب معراج اسرافيل را ديدم استاده و صور در دهن گرفته پائى در پيش نهاده و ديگر پاى باز پس نهاده و چشم در زير عرش كشيده تا كى وى را فرمان آيد كه در صور دردم . [ فَجَمَعْناهُمْ ] ما همه خلقان را جمع كنيم جمع كردنى و دوزخ را عرض كنيم بر كافران عرض كردنى ؛ آن كافران كه چشمهاى ايشان در پوششى و غطائى بود از ياد كردن من ؛ از من و از آيات من غافل بودند چشم و دل خود از پوشش جهل به نظر كردن در معرفت بيرون نياوردند و گفتند كه : مراد به [ ذكر ] قرآن است ، و گفتند : توحيد است يعنى در قرآن و آيات او نظر نكردند و نتوانستند كه آن را بشنوند « 3 » [ أَ فَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا ] اى ميپندارند آنان كه كافر شدند كه گرفتن ايشان بندگان مرا بدوستى جز از من ايشان را از عذاب من برهاند ؟ ! و از چنگ من خلاص دهد ؟ ! يعنى ايشان را كه كافرانند اوليا و دوستان
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « عبد اللّه عمر و عبد اللّه عبّاس گفتند : صور شبه سروئى است يك سر او در دهن اسرافيل و يك سر ، او در زير عرش ؛ رسول عليه السلام گفت : شب معراج كه مرا به آسمان بردند فرشتهء را ديدم چيزى در دهن گرفته بمانند سر وى گاو و آن را چهل هزار سر بود در اقطار و جوانب عرش رفته ، و او پائى در پيش نهاده و پائى با پس نهاده ، و چشم در زير عرش كشيدهء گفتم : يا جبرئيل اين كيست ؟ و بچه كار ايستاده ؟ - گفت : اين اسرافيل است از آنگه كه خداى تعالى او را آفريده است ايستاده منتظر فرمان خداست تا كى گويد او را كه : در صور دم » . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « سرو بضمّ اوّل و ثانى بواو كشيده مطلق شاخ را گويند خواه شاخ گاو باشد خواه شاخ گاو ميش و شاخ گوسفند و امثال آن » . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً ] از جهل و بىعلمى بمثابهء كسى باشند كه چيزى نتوانند شنيدن ، و مثله قوله ختم اللّه على قلوبهم ؛ و گفتند : معنى آنست كه شنيدن كلام من بر ايشان گران باشد چنان كه بيان كرديم فى قوله : لن تستطيع معى صبرا ، بلخى گفت : روا بود كه معنى آن باشد كه اختيار شنيدن نكنند چنان كه گفت : هل يستطيع ربّك اى هل يفعل ؛ خداى تواند تا خوانى فرستد يعنى اختيار كند همچنين در اين آيت : و كانوا لا يستطيعون سمعا ؛ معنى آنست كه بنشنوند و گوش به آن نكنند نه نفى قدرت است » .