أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

428

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه : از سدّ اندكى ماند : بازگرديد تا فردا بيائيم و اين را تمام بشكافيم و در شهرها رويم ان شاء اللّه ؛ بر ديگر روز باز آيند همچنان باشد كه رها كرده باشند تمام بشكافند و در شهر آيند و آبها باز خورند و جملهء مردم از ايشان بگريزند و با حصنها و حصارها شوند و بجملهء زمين برسند آنگه گويند كه : زمين ما را مسخّر شد اكنون قصد آسمان بايد كردن تير در آسمان اندازند تيرهاى ايشان خون آلود باز آيد براى امتحان « 1 » خداى تعالى كرمى را بر ايشان گمارد تا گردنهاى ايشان مىخورد همه بيكبار بميرند چنان كه ملخ ميرد ، چهارپايان ايشان را بخورند چنان كه گياه خورند « 2 » آنگه مردمان از حصنها و قلعه‌هاى خود بيرون آيند . وهب گفت : ايشان جملهء زمين بستانند مگر مكّه و مدينه و بيت المقدس كه بر اين سه جاى ظفر نيابند .

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « خداى تعالى كسى را بر ايشان گمارد تا همه را بكشند و دواب زمين و سباع گوشتهاى ايشان بخورند ، از آن همچنان فربه شوند كه چهارپايان از نبات ربيع » . نگارنده گويد : طالب نصوص عبارت احاديث و متون روايات وارده در اين باب خواه صحيح و خواه منسوب بپيغمبر و امام يا ديگران از قبيل وهب و كعب و غيرهما چنان كه بناى عامّه بر نقل از ايشان نيز هست يا بعرائس ثعلبى ( ص 213 - 219 چاپ مصر بسال 1312 ) يا بتفسير الدرّ المنثور سيوطى مراجعه كند ( ج 4 ؛ ص 240 - 253 ) . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « ابو سعيد خدرى گفت : از رسول عليه السلام شنيدم كه يأجوج و مأجوج سدّ بگشايند و بيرون آيند چنان كه خداى تعالى گفت : [ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ ] و مردم از ايشان بگريزند و با حصنها شوند تا بدجله رسند و پر آب كه در دجله بود باز خورند چنان كه خشك شود و كسانى كه از آنجا گذر كنند گويند : وقتى جوئى بوده است اينجا تا همه زمين بگيرند آنگه گويند مانديم باهل آسمان آنگه يكى از ايشان حربه بسوى آسمان اندازد و باز پس آيد خون آلود براى فتنه و استخوان ايشان بدين حال باشد كه خداى تعالى كرمى بفرستد تا در گردن ايشان افتد همچنانكه ملخ ميرد بيكبار بميرند . مسلمانان در روز آيند و از ايشان هيچ حسّى و آوازى نشنوند گويند كسل هست كه جان بفداى ما كند بنگرد تا حال اينان چيست يكى اختيار كند و دل بر مرگ دهد و از حصن به زير آيد و بنگرد همه را مرده يابد برود و بشارت دهد ايشان را . مسلمانان از حصن‌ها به زير آيند و چهارپايان سر در ايشان نهند و ايشان را چون گياه بخورند و از گوشت ايشان فربه شوند . وهب گفت ، ايشان بر هيچ گياهى و چوبى نيابند الّا كه بخورند آنگه جويهاى زمين باز خورند و هر كه را از مردمان يابند بخورند و جملهء زمين بستانند الّا مكّه و مدينه و بيت - المقدّس كه بر اين سه جاى دست و ظفر نيابند » .