أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

424

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

قائد بود و ظلمت از پس لشكرش سائق ؛ قصد آن قوم كرد كه ايشان راى هاويل گويند تا بكنار جويهاى بزرگ رسيد و درياها ؛ حقّ تعالى او راى الهام داد تا ألواح بسيار بساخت و با هم زد و از آن كشتى ساخت به مقدار حاجت ، چون از دريا بگذشت و آن را بگذاشت بفرمود تا آن كشتيها از هم بگشادند و هر يكى از آن ألواح لوحى برگرفتند چون بدرياى ديگر رسيدند درهم ساختند و كشتى راست كردند و بگذشتند همچنين ميكرد تا آنگه كه به مقصد رسيد با ايشان همان معامله كرد كه با اهل مغرب ؛ و آن زمين نيز مسخّر كرد ، از آنجا بيامد و روى بمشرق نهاد و زمين مشرق نيز مستخلص كرد ، روى بجانب چپ زمين نهاد و آن زمين نيز مسخّر كرد آنگه روى بميانهء زمين نهاد كه يأجوج و مأجوج و جنّ « 1 » و إنس در او بودند در بعض راه بجمعى مردمان رسيد كه ايشان مصلحان بودند وى راى گفتند : اى ذو القرنين در پس اين كوه خداى را خلقى هست كه بآدميان نمانند مانند بهائم گياه ميخورند و چون سباع و ددان « 2 » وحوش را ميدرند ، و هر چه در زمين بجنبد از جانور ميخورند و هيچ خلق خداى چنان نمىافزايند كه ايشان مىافزايند اگر مدّتى بر اين برآيد و ايشان همچنين بمانند و بيفزايند جهان بستانند و زمين فروگيرند و أهل زمين راى از زمين برانند ، و هر وقت ما منتظر مىباشيم كه به بالاى اين كوه برآيند و ذلك قوله تعالى قالوا : يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ ؛ اى ذو القرنين يأجوج و مأجوج در زمين فساد ميكنند و خرابى بسيار ؛ هيچ ميتوانى كه ما ترا خراجى « 3 » دهيم و بر خود خراجى نهيم براى تو كه آن را به تو ميگزاريم تا از ميان ما و ايشان سدّى « 4 » كنى و راه ايشان را بر ما ببندى ؟ -

--> ( 1 ) - كلمهء « جنّ » در اينجا در نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) به نظر نميرسد . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « دد بفتح اوّل و سكون ثانى سبع را گويند كه جانوران درنده باشد همچو شير و پلنگ و گرگ و مانند آن » . ( 3 ) - ترجمهء [ خرجا ] است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن چنين گفته : « كوفيان خواندند مگر عاصم [ خراجا ] و باقى قرّاء [ خرجا ] بىالف و [ خراج ] اسم باشد و [ خرج ] مصدر » . ( 4 ) - در غالب نسخ : « بندى » .