أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
412
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و آواز داد كه من ، گفتم : توئى فلانه ؟ - گفت : آرى ، من عجب داشتم كه وى ساليان دراز بود كه از آن غرفه به زير نيامده بود ؛ در بگشادم گفتم : خير است ؟ - گفت : آرى دوش خفته بودم در خواب ديدم كه كسى بيامد و بر من سلام كرد و مرا گفت : خداى تعالى پدرت اسماعيل را براى صلاح جدّت نگاه داشت كه سلمه بود ، و ترا براى صلاح پدرت اسماعيل نگاه داشت ، اگر خواهى دعا كنم تا خداى تعالى ترا عافيت دهد و اگر خواهى بر اين بلا صبر كن و بهشت تراست ؟ - من گفتم : كه بهشت ميخواهم و ليكن رحمت خداى تعالى فراخ است اگر جمع كند مرا هر دو بس عجب نباشد گفت : خداى تعالى ترا هر دو جمع كرد ؛ اينجا عافيت داد و آنجا بهشت براى صلاح پدرانت . [ فَأَرادَ رَبُّكَ ] خداى تو خواست تا ايشان ببلوغ و بغايت قوّت خود رسند و آن مژده سال گفتهاند تا آن گنج پدر خود را از زير آن ديوار بردارند [ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ] و من آنچه كردم از خود و فرمان خود نكردم بلكه بفرمان خداى تعالى كردم و اين كه گفتم تأويل آنست كه تو بر آن صبر نتوانستى كردن . [ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 83 تا 88 ] وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً ( 83 ) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً ( 84 ) فَأَتْبَعَ سَبَباً ( 85 ) حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً ( 86 ) قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً ( 87 ) وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً ( 88 ) مىپرسند ، از تو اى محمّد از حال ذو القرنين بگو ايشان را كه : زود بود كه بر شما خوانم از او ذكرى و ياد كردى « 1 » خلاف كردند در آنكه او پيغمبر بود يا نه ؟
--> ( 1 ) - بدانكه أبو الفتوح ( ره ) در نقل قصّهء ذو القرنين نيز مانند ساير قصص قرآنى تابع منقولات ثعلبى بوده است و مطالب حرفا به حرف در عرائس المجالس ثعلبى يعنى قصص الانبياء وى هست هر كه طالب نصّ عبارت عربى اين قصّه باشد به آن كتاب مراجعه كند ( ص 213 - 217 نسخهء مطبوعه بمصر سال 1312 قمرى هجرى ) .