أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

401

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ميرفتند كه نياسودند موسى عليه السّلام چون حديث طعام كرد يوشع را ماهى و رفتن او در دريا با ياد آمد گفت : [ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ ] اى ديدى و خبر دارى كه چون ما به آن صخره رسيديم و آنجا مأوى گرفتيم آن ماهى زنده شد و در آب رفت و در آنوقت فراموش كردم « 1 » ، كلبى گفت : يوشع بن نون وضو ميكرد از آب دريا و آنجا چشمهء بود كه آن را [ عين الحيوان ] گفتند بهر جانورى بىجان كه رسيدى زنده شدى ، آب از دست يوشع بر ماهى چكيد ماهى زنده شد و در آب رفت و راهى بكرد تا بر سر « 2 » آب راهى پيدا شد يوشع چون سخن چاشت شنيد گفت : من آن ماهى را فراموش كردم و از ياد من نبرد آن را الّا ابليس يعنى بوسوسه مرا از آن مشغول كرد كه ياد دارم تا فراموشم شد [ فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً ] و فرا گرفت ماهى راه خود را در دريا و ميرفت و من تعجّب ميكردم از او تعجّب كردنى . عبد الرّحمن بن زيد گفت : جاى تعجّب بود كه ماهى بريان كرده پس از مدّتى دراز زنده شود و در دريا برود و از رفتن او راه پيدا شود و بماند . عبد اللّه عبّاس گفت : عجب آمد موسى را از رفتن ماهى بريان در دريا . وهب گفت : از رفتن ماهى راهى پيدا شد در دريا مانند جوى ، موسى عليه السّلام چون اين بشنيد گفت : [ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ ] « 3 » اين آنست كه ما در طلب آنيم و آن را مىجوئيم [ فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما ] ايشان هر دو بر آن پى و راه كه آمده بودند بازگشتند و بر همان اثر خود برفتند تا آنگه كه بنزديك صخره آمدند اثر ماهى و رفتن او در دريا بديدند موسى عليه السّلام بدانست كه آن آيتى است و دلالتى كه خداى تعالى كرد آن را و بوى نمود ، بر اثر آن برفتند تا

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « قتاده گفت : خداى تعالى ماهى را زنده كرد تا از سفره بيرون آمد و سر به دريا نهاد و در دريا برفت چنان كه او برفت آب بيفسرد تا مانند راهى از يخ بر آب پيدا شد تا موسى از آنجا برفت و بخضر رسيد » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « به زير » ؛ و هر يكى از اين دو نسخه مطابق قولى است . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و ياء از [ نبغ ] بيفكندند للتّخفيف اكتفاء بالكسرة عنها كقوله : أجيب دعوة الدّاع اذا دعان ؛ اتّباعا للمصحف چنين يافتند نبشته » . پوشيده نماند كه : « ذلك ما كنّا نبغ » حكم مثلى سائر پيدا كرده و جارى مجراى « أدركت المطلوب » و « نلت المقصود » گرديده است چنان كه از ملاحظهء كتاب « نسائم الاسحار » برميآيد .