أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

398

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

در دريا غرق شده بودند و ملك مصر و ولايت آن موسى را و بنى اسرائيل را مستخلص شده بود خداى تعالى وحى كرد بموسى كه خطبه كن و بنى اسرائيل را نعمتهاى من ياد ده ، موسى عليه السّلام خطبه كرد و در آنجا ذكر نعمتهاى خداى تعالى كرد و گفت : شكر كنيد آن خداى را كه شما را از فرعون و قوم او برهانيد و ايشان را در دريا غرق كرد و شما را بسلامت بگذرانيد و پيغمبر شما را بهترين اهل زمين كرد و با او سخن گفت و او را بمحبّت خود برگزيد ، و دوستى خود به روى افكند و توراة بشما فرستاد تا آن را ميخوانيد و هر چه شما از خداى خواستيد بيشتر از آن و بهتر از آن كرامت كرد ، مردى برپاى خاست و گفت : يا كليم اللّه از تو عالمتر بر زمين كسى هست ؟ - او گفت : نه ، در حال جبرئيل آمد و گفت : خدايت سلام مىرساند و ميگويد : تو چه دانى كه من علم كجا نهاده‌ام چرا اين سخن مطلق گفتى ؟ و نگفتى : اللّه أعلم ؟ موسى گفت : بار خدايا ترا بر روى زمين بندهء از من عالمتر هست ؟ - گفت : بلى ؛ خضر از تو عالمتر است ، گفت : خدايا مرا دستورى باشد تا پيش او روم و او را ببينم و از وى علم آموزم ، خداى تعالى وى را دستورى داد ، موسى گفت : خداوندا وى را كجا يابم ؟ و او كجاست ؟ - گفت : بمجمع البحرين آنجا كه صخره است و علامتش آن باشد كه ماهيى كه در سفرهء شما باشد زنده شود و در دريا راه پيدا كند و گفتند كه گفت : چون بكنارهء دريا رسى ماهيى بگير و بصاحبت ده هر كجا كه او فراموش كند آن جايگاه مقام خضر باشد او را آنجا طلب كن ، و نسيان ماهى بعلامت كرد . روايتى ديگر از عبد اللّه عبّاس آنست كه موسى گفت : أىّ عبادك أحبّ اليك ؟ خداوندا از بندگان خود كرا دوستر دارى ؟ - گفت : الّذى يذكرنى و لا ينسانى ؛ آن كس كه مرا ياد كند و فراموش نكند ، گفت : بار خدايا از بندگان تو كه قاضىتر است ؟ -