أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
393
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
از عبد اللّه عبّاس روايت است كه او گفت : از قبيل فريشتگان قبيلهءاند كه ايشان را جنّ خوانند خداى تعالى ايشان را از آتش سموم آفريده و ديگر فريشتگان را از نور آفريده نام او بسريانى عزازيل بود « 1 » و بتازى حارث ، حسن بصرى گفت : ابليس هرگز فريشته نبود و او پدر جنيّانست و جملهء جنّ عن آخرهم « 2 » فرزندان اويند چنان كه آدم پدر آدميانست ، و اختيار سيّد رحمه اللّه آنست كه او فريشته نبود و چون ادلّهء عقلى برخاسته است بر بطلان ارتداد مؤمن ؛ او كافر بوده باشد در باطن ؛ از آنجا كه نافرمانى كرد و آدم را سجده نكرد فاسق باشد ، و به اعتقاد آنكه نيكو نباشد در حكمت فرمودن كسى را كه او از آتش باشد سجده كردن كسى را كه او از خاك باشد كافر باشد . آنگه خطاب كرد با كافران و گفت : [ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ ] اى « 3 » شما ابليس را و فرزندانش را بدوست گرفتيد بدون من و حال آنست كه او دشمن شماست . مجاهد گفت : ابليس را چند فرزند بود لاقيس و ولهان و ايشان صاحب طهارت و نمازند كه فرزندان آدم را از طهارت و نماز منع كنند ، و هفاف است و مرّه كه ابليس را به او كنيت كنند و گويند ابو مرّه ؛ و زلنبور « 4 » و او صاحب أسواق است بهر بازارى رايتى دارد اهل بازار را بر فتنه و فساد
--> ( 1 ) - اين شعر مبنى بر اين مطلب است : « تكبّر عزازيل را خوار كرد * بزندان لعنت گرفتار كرد » ( 2 ) - « عن آخرهم » يعنى الى آخرهم ؛ و اين تعبير بسيار شايع و فصيح و كثير الاستعمال است . ( 3 ) - « اى » در اصطلاح اين مفّسر ( ره ) بمعنى آياست : ( 4 ) - گويا ابو الفتوح ( ره ) قول منسوب بمجاهد را از چند قول منسوب به او تلفيق كرده و از اينجا ببعد مأخوذ از يك عبارت مجاهد است ؛ سيوطى در الدّر المنثور در تفسير همين آيه ضمن اقوال مأثوره از مجاهد گفته : « أخرج ابن أبى الدّنيا و ابو الشيخ عن مجاهد فى قوله تعالى [ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ ] قال : باض ابليس خمس بيضات زلنبور و داسم و ثبر و مسوط و الاعور فأمّا الاعور فصاحب الزنا ، و أمّا ثبر فصاحب المصائب ، و أمّا فصاحب اخبار الكذب يلقيها على أفواه النّاس و لا يجدون لها اصلا ، و أمّا داسم فهو صاحب البيوت اذا دخل المرء بيته و لم يسلّم دخل معه و اذا أكل أكل معه و يريه من متاع البيت ما لا يحصى موضعه ، و أمّا زلنبور فهو صاحب الاسواق و يضع رايته فى كلّ سوق بين السماء و الارض » و ميتواند بود كه در بعضى از كتب بتفصيل متن از مجاهد نقل شده باشد و من به آن اطّلاع نيافته باشم فراجع مظانّه .