أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
392
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
حق سبحانه و تعالى حديث آدم و ابليس در ميانه براى آن آورد تا تنبيه كند آن متكبّران را كه استنكاف ميكردند از مجالست صحابه ؛ گفت : ياد كنيد چون گفتيم ما فريشتگان را كه : سجده كنيد آدم را ؛ همه سجده كردند الّا ابليس كه او از جنّ بود « 1 » سجده نكرد و از فرمان خداى خود بيرون آمد .
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « علما خلاف كردند در آنكه ابليس فرشته بود يا جنّى و اين باستقصاء گفتيم در سوره البقره ، امّا قوله [ كانَ مِنَ الْجِنِّ ] درو دو قول گفتند ؛ عبد اللّه عبّاس گفت : جنّ قبيلهاند از فرشتگان ايشان را از آن جنّ خوانند كه خداى تعالى ايشان را از آتش سموم آفريد و ديگر فرشتگان را از نور آفريد ، نام ابليس بسريانى عزازيل بود و بتازى حارث و او از جملهء خازنان بهشت بود در پيش فرشتگان آسمان دنيا بود و فرمان آسمان و زمين بدست او بود و خداى را در آسمانها عبادت بسيار كردى جز آنكه منافق بود چنان كه بيان كرديم فى قوله : [ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ ] * ؛ تكبّر كرد از اين سبب و گفت : انا خير منه ، خداى تعالى او را مسخ كرد آنگه گفت : اگر كسى خطيئتى كند كه از باب كبر باشد و در درون كبر دارد اميد مداريد با او ، و اگر خطيئتى باشد نه از باب كبر ، اميد داريد كه خطيئه آدم كبر نبود و خطيئهء ابليس كبر بود و از اينجاست آن خبر كه رسول عليه السلام گفت : لو لا أن تذنبوا لخشيت عليكم ما هو أشدّ من ذلك العجب العجب ، و آنچه تحقيق است در اين باب بيان كرديم پيش از اين . و روايتى ديگر از عبد اللّه عبّاس آنست كه ابليس را از براى آن جنّ و جنّى خواند كه او از خازنان بهشت و جنان بود او را نسبت كردند بدان چنان كه كوفى و بصرى و مكّى و مدنى . حسن بصرى گفت : ابليس عليه اللعنه هرگز فرشته نبود و او پدر جنيّان است چنان كه آدم پدر بشر است و در اخبار أصحاب ماهر دو آمده است و اختيار سيّد رحمه اللّه آنست كه ابليس فرشته نبود و او ابو الجنّ است چنان كه آدم ابو البشر است و استثنا منقطع است فى قوله : الّا ابليس ؛ چنان كه شرح آن برفته است . شهر بن حوشب گفت : ابليس از آن جنّ بود كه در زمين بودند فرشتگان بيامدند و ايشان را آواره كردند ابليس را با سيرى به آسمان بردند قتاده گفت : از آنجا جنّ خواندند او را كه جنّ عن طاعة اللّه ، از طاعت خداى جنون و ديوانگى كرد . [ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ] فاسق شد از امر خداى و از فرمان خداى بيرون آمد و [ فسق ] خروج باشد در لغت ؛ يقال : فسقت الرطبة عن قشرها اذا خرجت ، و موش را از آنجا فويسقه گويند لخروجها عن جحرها ، و در عرف شرع هر معصيتى باشد كه دون كفر باشد ، پس ابليس به آنكه كرد از ترك فرمان و ترك سجدهء آدم فاسق بود و به اعتقاد صواب داشتن آن و تعلّل به آنكه در حكمت نكو نباشد كه آن را كه از نار بود فرمايند كه سجده كن آن را كه از خاك بود ؛ كافر باشد و خود در اصل كافر بود ؛ و كان من الكافرين ، از ادلّهء عقلى كه برخاسته است بر بطلان ارتداد و احباط ، و بيان رفته است در اين كتاب » .