أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

388

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كنند بخل كنند ، ايشان از آنان‌اند كه دنيا زمام دلهاى ايشان بدست گرفته باشد تا آنگه كه ايشان را بدوزخ برد . [ وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ] « 1 » گفت : آن مكنيد كه بگذرد و و بال آن بماند آن كنيد كه با شما تا ابد الدّهر بماند أعمال صالح باقى و دائم نزديك خداى تو بهترست و نيكوتر و آن [ باقيات صالحات ] است . عبد اللّه عبّاس و عكرمه و مجاهد گفتند [ باقيات صالحات ] « سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الّا اللّه و اللّه اكبر » است چون بنده اين كلمات بگويد گناه از او ريختن گيرد چنان كه برگ از درخت « 2 » ابو أيّوب انصارى « 3 » گفت : از رسول خداى شنيدم كه گفت : چون شب معراج مرا به آسمان بردند ابراهيم پيغمبر را ديدم مرا گفت : أمّتت را بگوى تا در زمين بهشت غرس بسيار كنند گفتم : غرس بهشت چيست ؟ - گفت : گفتن « لا حول و لا قوّة الّا باللّه « 4 » » محمّد باقر عليه السلام گفت : [ باقيات صالحات ] قيام الّليل است بشب برخواستن براى نماز شب . گفت : باقيات صالحات بنزديك خداى تو بهتر است به ثواب و نيكوتر است باميد .

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در اينجا يعنى در تفسير اين آيه اخبار ديگرى نيز هست كه ابو المحاسن ( ره ) آنها را نقل نكرده است هر كه طالب باشد به آن جا رجوع كند . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « اين خبر ابو الّدرداء روايت كرد از رسول عليه السلام » . ( 3 ) - ابو المحاسن ( ره ) قسمتى از مقدّمهء روايت را كه در تفسير ابو الفتوح ( ره ) هست نياورده است و نصّ عبارت او اين است : « عبد اللّه بن عبد الرّحمن مولى سالم بن عبد اللّه گفت : سالم مرا بنزديك محمّد بن كعب القرظى فرستاد گفت : يك ساعت فلان جاى حاضر آى تا سخنى گويم ، حاضر آمد يكديگر را بپرسيدند آنگه سالم محمّد بن كعب را گفت : [ باقيات صالحات ] را معنى چيست ؟ - گفت : لا إله الّا اللّه و الحمد للّه سبحان اللّه و اللّه أكبر و لا حول و لا قوّة الّا باللّه ، سالم گفت : [ لا حول و لا قوّة الّا باللّه ] از كى باز در آنجا آوردى ؟ - گفت : او را از آنگه كه ابو ايّوب انصارى را ديدم او مرا گفت : از رسول شنيدم كه گفت : شب معراج مرا به آسمان بردند ابراهيم خليل را ديدم مرا تقريب و ترحيب كرد ، من جبرئيل را گفتم : اين كيست ؟ - گفت : اين باقيات صالحات ابراهيم خليل است ، ابراهيم مرا گفت : أمّتت را بگوى تا : در زمين بهشت غرس بسيار بنشانند كه تربتش پاكيزه است و زمينش فراخ ، من گفتم : غرس بهشت چه باشد ؟ - گفت : گفتن : لا حول و لا قوّة الّا باللّه » . ( 4 ) - در غالب نسخ باضافهء : « العلىّ العظيم » بعد از [ باللّه ] و گويا از تحريفات است .