أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

387

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

در بعضى حجره‌ها بصلاة مشغول است خالد برفت و بر او سلام كرد و گفت كه : آخر بگوى تا حال شما چگونه بدين جاى رسيد ؟ - پس از آنكه پادشاهان عرب بوديد ، گفت : گفت : مجمل بگويم يا مفصّل ؟ - گفت : مجمل ، گفت : روزى آفتاب برآمد و هيچ روندهء نبود در خورنق و سدير الّا كه زير دست ما بود ، همان روز آفتاب فرو نشد تا چنان شديم كه هر كه ما را ديد بر ما رحمت كرد ؛ آنگه گفت : فبينا نسوس النّاس و الأمر أمرنا * اذا نحن فيهم سوقة نتنصّف فأفّ لدينا لا يدوم نعيما * تقلّب تارات بنا و تصرّف آنگه گفت : آرى همچنين است صفت زندگانى دنيا چون گياه زمين است . [ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً ] و خداى تعالى بر همه چيزى قادر و تواناست ، تواند كه حالها بگرداند و كارها دگرگون كند . آنگه گفت : [ الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ] دل بر دنيا منه و بمال و فرزند مغرور مشو كه مال و فرزند زينت زندگانى اين دنياست و آرايش او پايدار نباشد تا در نگرى نه مال بينى و نه فرزند ، نه خويش بينى و نه پيوند . عبد اللّه عمر گفت كه : از رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه او گفت : امّت من در دنيا سه طبقه باشند طبقهء اوّل جماعتىاند كه در جمع مال رغبت نكنند ، و در اقتنا و ادّخار او سعى ننمايند ، از دنيا بسدّ جوع و ستر عورت راضى باشند توانگرى ايشان در آن بود كه ايشان را بآخرت رساند ؛ ايشان آنان باشند كه : فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ . * و طبقهء دويم آنانند كه مال دوست دارند و ليكن از پاكترين طريقى و حلال‌ترين وجهى جمع كنند و در نيكوترين راهى صرف كنند ؛ با درويشان مواسات كنند وصلهء رحم كنند ، و در اجتناب از حرام چنان باشند تا كه اگر سنگ خورند دوستر دارند از آنكه درمى حرام بدست آرند يا در غير راه طاعت صرف كنند يا از حق منع كنند يا خازن آن باشند تا بوقت مرگ ؛ ايشان آنان باشند كه اگر خداى تعالى با ايشان مناقشه كند عذابشان كند و اگر عفو كند ايشان را ؛ برهند ، و طبقهء سيم آنانند كه جمع مال دوست دارند ، از حلال و حرام درهم مىآرند ، از واجبات منع ميكنند ، اگر نفقه كنند اسراف كنند و اگر امساك