أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
386
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
يكى از جملهء صالحان گفت : مرا بكوفه شغلى بود بخورنق و سدير « 1 » بگذشتم سراهاى نعمان منذر ديدم همه خراب گشته و از آن جز أطلال و رسوم چيزى ديگر نمانده ساعتى اعتبار را آنجا توقّف كردم آنگه گفتم : أين سكّانك ؟ ! أين جيرانك ؟ ! أين قطّانك ؟ ! هاتفى آواز داد كه : أفناهم حدثان الدّهر و الحقب * و غالهم زمن فى صرفه نوب كانوا فبانوا و فى الأيّام معتبر * حتّى يصرّف فى أطوارها العقب مساءة و سرور تلوه ترح * و غبطة شو بها همّ له كرب ديگرى گفت : من يحيى خالد برمكى را در خواب ديدم در آنوقت كه وزير بود در جانب غربى بغداد استاده بود از جانب شرقى آواز داد گويندهء و اين بيت بخواند : كأن لم يكن بين الحجون الى الصفا * أنيس و لم يسمر بمكّة سامر يحيى خالد جواب داد و گفت : بلى نحن كنّا أهلها فأبادنا * صروف الّليالى و الجدود العواثر چهل روز تمام نشد تا ايشان را نكبت رسيد . عبد الملك بن عمير گفت : سر حسين على را عليه السلام ديدم پيش عبيد اللّه عليه - اللّعنة نهاده در قصر دار الامأره كوفه ، و سر عبيد اللّه زياد را ديدم پيش مختار ابو عبيده نهاده هم در آن قصر ، و سر مختار ديدم پيش مصعب زبير نهاده ، و سر مصعب زبير ديدم پيش عبد الملك مروان نهاده ، و اين همه در مدّت دوازده سال بود . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : ما امتلأت دار حبرة إلّا امتلأت عبرة ؛ هيچ سرائى از خرّمى پر نشد إلّا كه آن سراى پر از آب چشم شد . خالد بن الوليد حال دختران نعمان المنذر پرسيد گفتند : يكى بمرد و يكى
--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « خورنق بر وزن فرزدق معرّب [ خورنه ] است و آن عمارتى بوده بسيار عالى كه نعمان بن منذر به جهت بهرام گور ساخته بود و عجمان يك قصر آن را [ خورنگه ] نام كردند يعنى جاى نشستن طعام خوردن ، و قصر دوم را كه سه گنبد متداخل بود و به جهت معبد و عبادتخانه تمام كرده بودند بسه دير موسوم ساختند چه به زبان پهلوى گنبد را دير گويند » . طالب تحقيق بيشتر بتعليقات ديوان راوندى رجوع كند كه در آنجا ببسط اين مطلب پرداختهام .