أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
33
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كنم ؛ يا بكشمت ، گفت : اى محمّد اگر مرا بكشى مردى بزرگ را كشته باشى ، و اگر فدا ستانى بزرگى را فدا ستانده باشى ، و اگر آزاد كنى مهترى را آزاد كرده باشى ، و امّا اسلام نخواهم آوردن رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : برو كه آزادت كردم چون او اين بشنيد گفت : أشهد أن لا إله الّا اللّه و أنّك رسول اللّه ، كرم تو دليل مىكند كه تو پيغمبرى ، برخاست با يمامه شد و طعام مكّه را مادّه از يمامه باشد و طعام از اهل مكّه بازگرفت و گفت : شما را طعام ندهم تا آنگه كه ايمان آريد و اهل مكّه هنوز با رسول صلّى اللّه عليه و آله بجنگ بودند پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله نامه نوشتند بشكايت او ، رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : يا ابا امامه طعام از ايشان منع مكن او بقول رسول صلّى اللّه عليه و آله ايشان را طعام داد . [ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 6 تا 7 ] وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ ( 6 ) كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِينَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ( 7 ) حقّ سبحانه و تعالى مىگويد كه : اگر كسى از مشركان با تو پناه دهد و از تو زينهار خواهد تو او را زينهار ده و در پناه گير و در جوار خودش آور تا سخن خداى بشنود و حجّت بر او موجّه شود اگر اسلام آرد نجات دنيا و آخرت يابد و الّا او را با امن گاه « 1 » خويش رسان كه در حمايت تو و زينهارى تو است پس از آن اگر خواهى با وى قتال كن تا با وى غدر و خيانت نكرده باشى و اين همه براى آن مىبايد كه ايشان قومى جاهل و نادانند و بر ايشان تعجيل مكن تا باشد كه بدانند و اين دليل است بر آن كه كلام خداى هم از قبيل حروف و صوت است براى آن كه سماع جز در حرف و صوت صورت نبندد . آوردهاند كه جماعتى خوارج جمع شده بودند و راه مىزدند و كسانى را كه بر
--> ( 1 ) در بعضى نسخ : « مأمنگاه » پس از قبيل منزلگاه و نظائر آن مىباشد .