أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
29
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفته : اين آيات از تو بستانم و تمامى سورهء برائت بر مشركان خوانم و عهد ايشان بيندازم ، گفت : مرا چه گفت ؟ - فرمود كه تو مخيّرى اگر خواهى با من بيائى و اگر خواهى بازگردى ابو بكر برگشت و پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : يا رسول اللّه آهلتنى « 1 » لامر طالت الاعناق إلىّ لاجله فلمّا أن صرت ببعض الطريق عزلتنى ، قال : ما فعلت و لكنّ اللّه فعل ، قال : نزل فىّ شىء ؟ - قال : لا و لكن نزل جبرئيل و قال : انّ اللّه يقول : لا يؤدّيها عنك إلّا انت او رجل منك ؛ ازين سبب على را فرستادم كه او از من است امير المؤمنين بيامد چون روز عيد بود در موسم باستاد و خطبه كرد و مردم را خبر داد و سورهء براءت بر مشركان خواند و عهد قريش بينداخت و خبر داد ايشان را به آنچه خداى تعالى فرموده محرر بن ابو هريره « 2 » گفت : پدرم با امير المؤمنين بود اين سال چون امير المؤمنين خسته شدى و آوازش گران شدى پدرم بنيابت او آواز برداشتى و مردم را جمع ميكردى شعبى گفت : من او را پرسيدم كه : پدرت چه ميگفتى و بچه آواز ميدادى ؟ - گفت : به چهار چيز ، يكى آنكه پس از اين هيچكس برهنه طواف نكند گرد خانه و هر كه را عهديست تا مدّتى بيش از مدّت او را مهلت نيست اگر ايمان آرد و الّا گردنش بزنند ، و هيچكس ببهشت نخواهد شدن الّا مؤمنى يا مؤمنه ، و پس از امسال هيچ مشرك گرد مسجد الحرام نگردد و حجّ نكند مگر كه ايمان آرد ، مشركان گفتند : ما از عهد تو و از عهد پسر عمّت بيزاريم و عهد ما تير و تيغ و نيزه است امير المؤمنين سوره بتمامى ادا كرد و حجّ بگزارد و با مدينه آمد و رسول صلّى اللّه عليه و آله ديگر سال و آن سال سنهء عشر بود من الهجرة بحجّ رفت و حجّ وداع كرد و با مدينه آمد و بقيّهء ذو الحجّه و محرّم و صفر و روزى چند از ربيع الاوّل ببود و با جوار رحمت ايزدى پيوست . حقّ سبحانه و تعالى چون مشركان را گفت : برويد از زمين چهار ماه كه شما را درين چهار ماه مهلت است ، آنگه گفت كه [ وَ اعْلَمُوا ] : مپنداريد كه : اين مهلت براى عجز است ، و شما خداى تعالى را عاجز توانيد كردن ، بدانيد كه شما خداى را عاجز
--> ( 1 ) در قاموس گفته : « و أهله لذلك تأهيلا و آهله ( بالمد ) رآه له اهلا » يعنى او را اهل و سزاوار و زيبندهء آن دانست ، ليكن در غالب نسخ اين تفسير « امرتنى » است و متن موافق ابو الفتوح است . ( 2 ) در قاموس گفته : « محرر ( كمعظم ) بن ابى هريرة تابعى » .