أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
28
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
فيهم رسول اللّه قد تجرّدا * أبيض مثل الشمس تنمو صعدا إن سيم خسفا و جهه ترمّدا * فى فيلق كالبحر يجرى مزبدا إنّ قريشا أخلفوك الموعدا * و نقضوا ميثاقك المؤكّدا و زعموا أن لست تدعو أحدا * و هم أذلّ و أقلّ عددا و بيّتونا بالحطيم هجّدا * و قتلونا ركّعا و سجّدا رسول صلّى اللّه عليه و آله چون اين بشنيد گفت : لا نصرت إن لم أنصركم ؛ برخاست و ساز كرده بجانب مكّه رفت و مكّه بگشاد و اين سال هشتم بود از هجرت و پيش از آن رسول صلّى اللّه عليه و آله بغزاى تبوك بود و منافقان اراجيف افكنده بودند قريش از آنجا دليرى كردند و عهدى كه ميان ايشان و رسول صلّى اللّه عليه و آله بود بشكستند ، حق تعالى فرمود تا عهد ايشان را بيندازد و خبر دهد ايشان را بكارزار و ذلك قوله : [ وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ ] چون سنهء تسع بود رسول صلّى اللّه عليه و آله خواست تا حجّ كند آنگه گفت : مشركان حاضر آيند و برهنه طواف كنند و من نخواهم كه آن باشد ابو بكر را بخواند و او را با چهل مرد باهل موسم فرستاد و چهل آيت از اوّل سورهء براءت به او داد تا بر اهل موسم خواند چون برفت جبرئيل آمد و گفت : خدايت سلام مىرساند و مىگويد كه : لا يؤدّيها عنك الّا أنت أو رجل منك ؛ اين آيات از تو ادا نكند مگر تو يا مردى كه از تو باشد ، رسول صلّى اللّه عليه و آله امير المؤمنين را بخواند و سورهء براءت جمله با او داد و گفت : برو و بر اهل موسم خوان و ابو بكر را مخيّر گردان اگر خواهد با تو بيايد و اگر خواهد با تو نيايد و بازگردد امير المؤمنين بيامد بر ناقهء عضباء رسول اللّه نشسته ابو بكر را بذو الحليفه يافت . جابر عبد اللّه انصارى گويد كه : من با امير المؤمنين بودم به جائى رسيدم كه آن را عرج گويند وقت صبح بود ابو بكر نماز بامداد خواست كردن ، ناقهء امير المؤمنين على عليه السّلام آوازى و رغائى كرد ابو بكر گفت : و اللّه انّه رغاء ناقة رسول اللّه العضباء ، به خدا كه اين آواز ناقهء عضباء است ناقهء رسول و همانا كه رسول را بدائى پديد آمد در كار حجّ جابر گويد : چون ما را بديد على را گفت : چه كار را آمده ؟ - گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله مرا