أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
27
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
شوّال بود و ذو القعده و ذو الحجّه و المحرّم محمد بن اسحاق گفت كه : اين اجل چهار ماه براى آن بود كه جماعتى بودند كه ايشان را با رسول صلّى اللّه عليه و آله عهدى بود تا كمتر از چهار ماه حق تعالى ايشان را براى ابلاغ حجّت تا چهار ماه تمام مهلت داد گروهى ديگر آن بودند كه ايشان را عهدى نبود ايشان را درين اجل آورد تا انديشه كنند و راى زنند و اختيار كنند براى خود آنچه دانند كه صلاح ايشان است اگر بعد از چهار ماه تمام ايمان نيارند قتل و اسر و حبس و مانند اين باشد ، و اوّل مدّت يوم الحجّ الاكبر بود تا دهم ربيع الاوّل ، آنان را كه عهدى بود با رسول صلّى اللّه عليه و آله و آنان را كه عهدى نبود پنجاه روز مدّت مهلت ايشان بود تا تمامى ماههاى حرام بسر آمدن ، بيست روز از ذى الحجّه و يك ماه تمام محرّم زهرى گفت : سوره در اوّل شوّال فرود آمد و اوّل مدّت آن بود تا آخر محرّم مقاتل گفت : آيت در سه قبيله آمد بنى خزاعه و بنى مدلج و بنى خزيمه ايشان را با رسول صلّى اللّه عليه و آله عهدى بود در حديبيه « 1 » تا دو سال حق تعالى گفت : خبر ده ايشان را كه اين عهد تا چهار ماه است تا براى خود انديشه كنند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله پس از اين با كس عهد نكرد مجاهد و قومى ديگر از مفسّران گفتند كه : در اهل مكّه آمد كه با رسول عهد بستند عام الحديبيه تا ده سال « 2 » تا مردمان ايمن باشند و آمد و شد كنند و بنو خزاعه در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله بودند و بنو بكر در عهد قريش ميان اين دو قبيله خصومتى افتاد ، قريش معاهدان خود را از بنى بكر مدد كردند و بقوّت ايشان بر بنى خزاعه غلبه كردند و ايشان را نكبتى رسانيدند و چون خزاعه ديدند كه قريش عهد بشكستند و به يارى بنو بكر آمدند و با معاهدان رسول صلّى اللّه عليه و آله دست درازى كردند عمرو بن سالم الخزاعى بيامد بمدينه و در پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله بايستاد و گفت : يا ربّ إنّى ناشد محمّدا * حلف أبينا و أبيه الاتلدا كنت لنا أبا و كنّا الولدا * ثمّة أسلمنا و لم ننزع يدا فانصر هداك اللّه نصرا و اعتدا * و ادع عباد اللّه يأتوا مددا
--> ( 1 ) كذا در نسخ اين تفسير ليكن در تفسير ابو الفتوح : « در مدينه » . ( 2 ) كذا در بعضى نسخ و در ابو الفتوح ليكن در بعضى نسخ : « دو سال » .