أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
36
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
انقياد و سمع و طاعت ، ابليس گفت : امّا من طاعت ندارم اين را كه من مىبينم كه اين چيست تا بدانى كه ابليس هميشه كافر بود نفاق مىورزيد آنگه روح در آدم دميد و او را خلقى تمام گردانيد پس حكم كرد بر او اجلى و وقتى ، و اجل نام برده بنزديك اوست اجل اوّل از وقت خلقش بود تا بروز مرگش و اجل دويم از وقت مرگ تا وقت بعث مدّت مقام او در برزخ ، براى آن گفت : [ عنده ] ، كه در آن وقت به منزل اوّل باشد از منازل آخرت و روى بسراى حكم خداى تعالى دارد كه دار جزاست و گفتهاند كه : اوّل اجل دنياست و دوّم اجل آخرت ، و [ عنده ] براى آن گفت كه : آنجا حكم او را باشد و ديگرى را حكم نبود ، عبد اللّه عباس گفت : اجل اوّل خوابست كه ؛ النّوم اخو الموت ، و دوّم وقت مرگ است و براى آن گفت : [ عنده ] ، كه علم آن بنزديك اوست و [ اجل ] وقت باشد و وقت عبارت بود از حركات فلك و اجل هر كه وقت حصولش بود و اجل بنزديك ما يكى بود اگر بمرگ بود و اگر بقتل ، و آن وقت را كه او را بنكشتندى تا بآنوقت بماندى آن را بر مجاز اجل خوانند براى آنكه چون حدوث فعل در آن وقت نباشد آن را اجل آن فعل گفتن مجاز باشد ، و بغداديان گفتند كه : اجل دو است يكى آنكه قتل در او واقع شود و دوّم آنكه اگر او را بنكشتندى او تا به آن وقت بماندى و به اين آيت تمسّك كردندى ، بنزديك ما اگر شخصى را بنكشتندى روا بودى كه بزيستى و روا بودى كه در حال به مردى و بر هيچيك ازين دو قطع نتوان كرد و اگر لا محاله او به مردى واجب كردى كه اگر كسى چهار پاى كسى بكشتى منعم بودى بر او و او را شكر او واجب بودى و خلاف اين معلوم است و اگر كسى را بكشتى ظالم نبودى و مستحقّ عقاب چه اگر او را بنكشتى او در حال به مردى و اين بخلاف عقل و شرع است آنگه حق تعالى خطاب كرد با مشركان و گفت : با اين همه نعمت و آيات و بيّنات از خلق آسمان و زمين و ابداع غرايب و بدايع و اظهار انواع صنايع و خلق شما از آدم و خلق آدم از گل و هر يك را اجلى و وقتى كه نهاده است براى شما با اينهمه شكّ ميكنيد و در وجود الهيّت و وحدانيّت من نظر و تفكّر نميكنيد تا شما را علم حاصل شود و شكّ و شبهه مرتفع گردد .