أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
12
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
دهى ؟ ! گفت : آن چيست ؟ - گفتند : اين عزم كه كردهء كه با پسر رضا پيوند سازى اگر چنين كنى اين كار با ايشان افتد و ترا معلوم است كه ميان ما و ايشان و اسلاف ما و ايشان قديما و حديثا چه معادات و دشمنى بوده است و هميشه ايشان را قهر و طرد و تخويف و تبعيد كردهاند و يكى از ايشان را تمكين نداده كه در خانهء خود ايمن بتواند نشست و ما تا امروز در غم آن بوديم كه تو رضا را عليه السّلام وليعهد خود كرده بودى چون كار او كفايت شد ديگر باره كارى خواهى كرد كه ما از آن رنجور شويم بخداى بر تو كه اين كار در توقّف دارى و از اهل بيت خود كسى را اختيار كنى و اين پيوند با او بسازى مأمون گفت : اگر انصاف بدهيد دانيد كه اين كار بديشان اولىتر و سزاوارترست از ما ، و آنچه اسلاف ما با ايشان كردند از عقوق بود و من پشيمان نبودم بر وليعهدى رضا و لكن او ابا كرد ، امّا پسر وى ابو جعفر من عزم كردهام كه دختر خود را بوى دهم از آنجا كه عقل و فضل و علم و ادب وى شناختهام و ان شاء اللّه تعالى كه شما نيز بشناسيد ، گفتند : پس توقّف كنيد تا چيزى از علم فقه بياموزد از آنكه به اين سنّ كه او راست او را علمى و فقهى نباشد ، گفت : او از اهل بيتى است كه مادّهء علم ايشان از خداى باشد ايشان به كسى محتاج نباشند و جملهء جهان بديشان محتاج باشند و اگر خواهيد او را در فنون علم امتحان كنيد تا شما را معلوم شود صدق دعوى من ، گفتند : رها كن تا يكى را اختيار كنيم تا در فقه مسئلهء از وى بپرسد گفت : روا باشد ، بنزديك يحيى اكثم كه قاضى وقت بود آمدند گفتند كه : ما را آرزوست كه در پيش امير المؤمنين حاضر و از پسر رضا مسئلهء پرسى كه او از آن بخجل شود و او را مال بسيار وعده دادند در روزى كه تعيين كرده بودند آمدند و مأمون بفرمود تا در برابر او براى محمد تقى كرسى بنهادند و او بر آن نشست يحيى اكثم در پيش او بنشست و تقى را در آن روز نه سال بود و چند ماه ، مردم هر يكى در مراتب خود بنشستند يحيى اكثم گفت : يا امير المؤمنين دستورى هست كه ازين سيّد مسئلهء بپرسم ؟ - گفت : بپرس ، روى سوى او كرد و گفت : - جعلت فداك ، دستورى هست تا از تو مسئلهء بپرسم ؟ - گفت : روا باشد ، گفت : چگوئى در محرمى كه صيد را بكشد ؟ - ابو جعفر محمد تقى گفت : اين صيد را در حلّ كشت يا در حرم ، عالم بود يا جاهل ، بنده