سيد أحمد صفائي

50

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي )

حدوث وقدم قرآن اختلاف كردند . " اشاعره " قائل بقدم كلام خدا وقرآن شده واضافه بر علم واراده كلام را نيز از صفات قائمه بذات حق قرار داده اند واز آن بكلام نفسي تعبير كرده اند . ولى " معتزله " و " اماميه " قائل بحدوث كلام خدا وقرآن شده وكلام نفسي را ابطال كرده اند . وما در كتاب كلام ، نظريه‌هاى مختلفي را كه از طرف دانشمندان راجع بكلام خدا اظهار شده بيان كرده أيم وانتقادات كلام نفسي وادله طرفداران ومخالفان را مشروحا ذكر نموده أيم . " هشام بن الحكم " مانند تمام اماميه قائل بحدوث كلام خدا وقرآن ميباشد . فقط امتيازى كه با ديگران دارد اين است كه از وى حكايت شده كه ميگويد : قرآن نه خالق است نه مخلوق وتوصيف قرآن بخالقيت ومخلوقيت جايز نيست ، چه قرآن خود صفت است ، وصفت توصيف نمىشود . وچنانچه از استدلال " هشام " صرف نظر كنيم ظاهر اين است كه " هشام بن الحكم " اين فكر را از بيان معصوم اتخاذ نموده ، واز اينكه صدوق هم رواياتى در اين زمينه از معصوم نقل كرده معلوم ميشود كه وى هم با اين عقيدة همراه وبآن روايات اعتماد دارد ، اينك بعضي از آن روايات را ملاحظه فرمائيد : 1 - " حسين بن خالد " ( 1 ) : بامام هشتم ( ع ) عرض كردم فرزند پيغمبر ، خبر ده مرا از قرآن كه آيا خالق است يا مخلوق ؟ امام : نه خالق است نه مخلوق لكن كلام خداى عز وجل ميباشد . 2 - " سليمان بن جعفر جعفري " : بموسى بن جعفر ( ع ) عرض كردم فرزند پيغمبر راجع بقرآن چه ميفرمائى ؟ نزد ما در قرآن اختلاف است . گروهى گويند : قرآن مخلوق است وگروهى گويند : قرآن مخلوق نيست . امام : اما من آنچه را كه ايشان گويند نميگويم ، لكن من ميگويم قرآن كلام خداست .

--> ( 1 ) " حسين بن خالد صيرفي " : " شيخ طوسي " در رجالش وى را از أصحاب " امام هشتم " ( ع ) شمرده مرحوم " مامقانى " مىگويد از محدثين جليل القدر ومحيط باخبار واحكام شريعت مطهره ومورد عنايت أئمة هدى عليهم سلام الله بود وأكثر رواياتش مورد قبول وعمل أصحاب است .