أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
55
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و فرياد چرا ميكنى بيا و بر كنار خم بايست و ميگوى كه : فلان جامه فلان رنگ ميبايد ، از تو گفتن و از من جامه بيرون آوردن ، برفت و ميگفت : اين فلان رنگ مىبايد ، او به آن رنگ برمىآورد يكى سرخ و يكى زرد و يكى لعل و يكى كبود و يكى سبز ، و مردم بازار متعجّب شدند و دانستند كه آن فعل خداى است و هيچ قادر بقدرت آن نتواند كردن عيسى عليه السّلام ايشانرا دعوت كرد ايمان آوردند حواريان اينهااند ايشان دكّانها و خانههاى خود رها كردند و در قفاى عيسى استادند و با او مىبودند و آيات و معجزات و عجايب مىديدند . در خبرست كه : حواريان عيسى دوازده مرد بودند كه در سياحت عيسى با او ميگرديدند در سهل و جبل و بحر و برّ چون گرسنه شدندى گفتندى : يا روح اللّه ما را گرسنه است ، عيسى دست بر زمين زدى نان بيرون آوردى بعدد هر مردى دو نان ، و چون تشنه شدندى گفتندى كه : تشنهايم ، دست بر زمين زدى آب بيرون آوردى باز خوردندى روزى گفتند : يا رسول اللّه بهتر از ما كيست در جهان چون گرسنه شويم تو ما را طعام دهى و چون تشنه شويم ما را آب دهى و در صحبت و خدمت تو ميگرديم و عجايب مىبينيم ؟ - عيسى گفت : از شما بهتر آن باشد كه از كسب دست خود نان خورد ، ايشان بيامدند و اختيار گازرى كردند جامهء مردمان مىشستند و قناعت ميكردند . ابن عون گفت : پادشاهى طعامى ساخت و مردمان صالح را جمع كرد عيسى در آن ميان بود پادشاه بعيسى مينگريد او از كاسهء خود به عادت طعام مىخورد و هيچ كم نميشد او را گفت : تو چه مردى ؟ - گفت : من عيسى مريمم پيغمبر خداى ، و او را دعوت كرد او ايمان آورد و خواصّ ملك او به او ايمان آوردند و ملك رها كردند و در پى اوستادند حواريان ايشان بودند ، گفتند : بار خدايا ما ايمان آورديم بدانچه تو فرستادهء از كتبهاى پيشين و متابعت كرديم پيغمبر را يعنى عيسى را بنويس ما را از جملهء گواهان يعنى نام ما در جملهء گواهانى نويس كه براى تو گواهى دادند بصدق عطا گفت : مع النّبيّين ، ابن عباس گفت : مع محمّد و امّته ، و مكر كردند و مكر سعى بفساد باشد در پوشيدگى يعنى كفّار بنى اسرائيل و مكر ايشان اينجا تدبير و انداخت « 1 » قتل عيسى بود و اين
--> ( 1 ) - انداخت بمعنى توطئه است .