أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
54
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
پسر مرا زنده كند گفت : اين بكنم و ليكن اينجا شرّى و فتنهء بباشد پادشاه گفت : باك نيست عيسى گفت : به شرط آنكه من اين دعا بكنم و بروم و مادر من با من بيايد و كس ما را منع نكند گفت : روا باشد برين عهد عيسى عليه السّلام دعا كرد و خداى پسر او را زنده كرد عيسى و مريم از آنجا بيامدند مردم آنشهر چون ديدند كه پسر او زنده شد بر پادشاه خروج كردند و گفتند كه : ما را اميد بود كه چون او بميرد ما ازين جور برهيم كه او را فرزند و عقب نباشد اكنون پسر باز آمد تا با ما همان كند كه پدر ، قتلى و فتنهء عظيم پديد آمد آنجا ، عيسى عليه السّلام بيامد چون بكنار دريا رسيد جماعتى صيّادان بر كنار دريا ماهى ميگرفتند گفت : شما چه مردمانيد اينجا و چه ميكنيد ؟ - گفتند : صيّاديم ماهى صيد ميكنيم گفت : بيائيد صيد بهشت و رضاى خداى كنيد گفتند : چگونه ؟ - گفت : من پيغمبر خدايم ايشانرا دعوت كرد و معجزهء بنمود ايمان آوردند ايناناند كه خداى ايشانرا حواريان خواند خداى تعالى ميگويد : چون عيسى پيغمبر از ايشان حسّ كفر يافت و بدانست كه كافرند گفت : كيست ياران من با خداى ؟ - يعنى خداى يار من است كيست كه رغبت كند كه با خداى يار شود در يارى من و گفتهاند كه : [ إِلَى ] بمعنى « فى » است و بمعنى « لام » يعنى فى سبيل اللّه و لهداية اللّه حواريان عيسى را جواب دادند و گفتند : ما ياران خداى و رسول خداىايم بخداى ايمان آورديم و تو عيسى پيغمبرى گواه باش كه ما منقاد شديم و گردن نهاديم فرمان خداى را ابن عباس گفت : ايشانرا [ حوارى ] از بهر آن خواندند كه جامههاى سفيد داشتند . عطا گفت : عيسى را عليه السّلام مادرش به رنگرز داد تا پيشه بياموزد و اين استاد او مهتر صبّاغان بود و جامهء بسيار در دكّان او جمع شده بود عيسى را گفت : مرا روزى چند بديهى كارى هست آنجا خواهم رفتن و اين جامهها را علامت بر كردهام هر يكى برنگى مىبايد كه علامت او آن رنگ دارد او برفت عيسى عليه السّلام جملهء جامهها در خم نيل نهاد و رها كرد و گفت : اللّهمّ أخرجها على ما أريد ، چون مرد باز آمد گفت : چه كردى ؟ - گفت : جامهها همه در آن خمست استاد گفت : جامههاى مردمان تباه كردى از هر يكى رنگى ديگر مىبايد و بانگ و فرياد كرد مردم جمع شدند گفت : اى استاد بانگ