أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
413
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آنان كه بر دين جهودىاند و آنان كه صابيانند و « صابى » آن بود كه از دينى كه جمهور برو باشند ميل كند و بر دينى رود كه برو اندكى باشند از مردم و ترسايانى كه بر ملّت عيسىاند هر كه ازيشان ايمان آورد بخداى و بروز بازپسين كه قيامت است و عمل صالح كند بريشان هيچ اندوهى و خوفى نباشد چون كافران اندوهگن و خائف باشند . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 70 تا 71 ] لَقَدْ أَخَذْنا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقاً كَذَّبُوا وَ فَرِيقاً يَقْتُلُونَ ( 70 ) وَ حَسِبُوا أَلاَّ تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ ( 71 ) حقّ تعالى به اين آيت احتجاج كرد بر جهودان و ملامت كرد ايشان را بر آنچه پدران ايشان كردند و ايشان در آن اقتدا كردند بپدران خود و بدان رضا دادند گفت : بدرستى كه فراگرفتيم ميثاق و عهد فرزندان يعقوب و با ايشان پيغمبران فرستاديم تا حجّت بريشان لازم شود هرگه كه پيغمبرى با ايشان آمدى و چيزى آوردى بايشان كه نفس ايشان آن را نخواستى گروهى را از پيغمبران تكذيب كردندى و بدروغ داشتندى و گروهى را ميكشتند يكى بلفظ ماضى گفت و يكى مستقبل « 1 » تا باز نمايد كه اين چون صفتى لازم است مر ايشان را گفت كه : ايشان پنداشتند كه ايشان را هيچ بلائى و امتحانى و آزمايشى نخواهد بود كور شدند و كر شدند و اين بر سبيل مبالغت گفت در تشبيه ايشان بآفت رسيده در چشم و گوش از جهل و غفلت و قلّت تأمّل در آنچه بر ايشان واجب بود يعنى جهل پيشه گرفتند و سر در راه ضلالت و جهالت نهادند از تكذيب انبيا و كشتن ايشان بمانندهء كوران و كران از آنچه ايشان را فرموده بودند آنگه گروهى از ايشان توبه كردند خداى تعالى توبهء ايشان قبول كرد پس آنگه دگر باره ايشان و فرزندان ايشان باسر كفر و ضلالت و كورى و كرى شدند بكفر برسول ما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خداى تعالى بينا و داناست به آنچه ايشان ميكنند و مورد آيت تهديد
--> ( 1 ) - نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 2 چاپ اول ص 202 ؛ س 17 ) : « اگر گويند : چرا يكى بلفظ ماضى گفت و يكى بلفظ مستقبل ؟ - گوئيم : براى دو وجه را يكى آنكه تا باز نمايد كه اين چون صفتى لازم است ايشان را بلفظ حال و دگر براى مراعات رأس الايه » و مراد از « رأس الايه » آخر آيه است كه سجع باشد .